Toggle stanza 1
خدایا به آن سرو نازم رسان
1

خدایا به آن سرو نازم رسان

به آن دلبر دلنوازم رسان

2

سرم را بود منزل آن آستان

به سرمنزل خویش بازم رسان

3

پریشانم از هجر همراز خویش

به جمعیت آباد رازم رسان

4

بود روی او قبله هر نیاز

به آن قبله هر نیازم رسان

5

سری دارم از بهر خدمت به دوش

به پای یکی سرفرازم رسان

6

ره وصل جانان دراز است و دور

به آن راه دور و درازم رسان

7

چو جامی ز بیچارگی سوختم

به دیدار آن چاره سازم رسان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور