Toggle stanza 1
تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
1

تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان

بر حال پیر مرحمتی می کن ای جوان

2

بر دامنت چه عار نشیند گر اوفتد

برخاک خشک سایه ات ای تازه ارغوان

3

کس جز تو شهریار نشاید اگر بفرض

شهری کنند خاصه بنا بهر نیکوان

4

کردی وداع و بار سفربستی و شدند

همراه تو هزار دل و جان چو کاروان

5

بهر خدا که باز نگر وز سرشک ما

بین سیلهای خون ز پی کاروان روان

6

تو می روی به مرکب رهوار و من ز اشک

صد پیک قطره زن ز پیت می کنم روان

7

جامی مگو که پای به دامان صبرکش

خود گو کزان جمال صبوری کجا توان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور