غزل شمارهٔ 551
شاعر: جامی
Toggle stanza 1درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
بر آبگینه ارباب همت آید سنگ
نهاد چرخ مقوس کج است همچو کمان
ازان نشسته به خاکند راستان چو خدنگ
کسی که گام درین بحر می زند پی کام
به کام می رسد آخر ولی به کام نهنگ
مبین غزاله گردون و مهر او هر صبح
که شب به کین تو خواهد گرفت شکل پلنگ
محیط دور افق گرچه قاف تا قاف است
بود چو دایره میم بر دل ما تنگ
زکس نمی شنوم بوی انس کاش افتم
برون ز مسکن مانوس خود به صد فرسنگ
به شهر نیست نوایی خوش آنکه راست کند
درای محمل جامی سوی حجاز آهنگ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ
شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1902
رساندهایم درین عرصهٔ خیال آهنگ
چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1904
ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ
چو اشک شمع چکیدهست خونم آنسوی رنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1906
تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1327
حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1328
جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ
که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5228
تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگ
که نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ
عرفیقصیدههاشمارهٔ 24 - در منقبت علی علیه السلام
منم که شیشه ام از لوح مدعا بیرنگ
نه تشنگی کش آبم، نه آرزوچش رنگ
عرفیقصیدههاشمارهٔ 25 - تجدید مطلع
ز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ
که تنگدست به نوروز و عید دارد جنگ
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

