غزل شمارهٔ 1904

Toggle stanza 1
رسانده‌ایم درین عرصهٔ خیال آهنگ
1

رسانده‌ایم درین عرصهٔ خیال آهنگ

چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ

2

ز ناامیدی دلها دلت چه غم دارد

شکست ساغر و میناست طبل عشرت سنگ

3

شرابخانهٔ هستی که عشق ساقی اوست

بجز خیال حدوث و قدم ندارد بنگ

4

درین چمن همه با جیب خویش ساخته‌ایم

کسی ندید که ‌گل دامن ‌که داشت به چنگ

5

سواد الفت این دشت عبرت‌اندوز است

نگاهی آب ده از سرمه‌دان داغ پلنگ

6

در آرزوی شکستی‌ که چشم بد مرساد

درین ستمکده ما هم رسیده‌ایم به رنگ

7

خیال اینهمه داغ غرور غفلت ماست

صفا ودیعت نازبست در طبیعت رنگ

8

به قلزمی ‌که فتد سایهٔ بناگوشت

گهر به رشته ‌کشد خارهای پشت نهنگ

9

چه آفتی تو که نقاش فتنهٔ نگهت

به رنگ رفته‌ کشد مخمل غبار فرنگ

10

چو گل جز این ‌که گریبان درم علاجی نیست

فشرده است به صد رنگ ‌کلفتم دل تنگ

11

هنوز شیشه نه‌ای‌، نشئه عالم دگر است

تفاوت عدم و کم‌، مدان پری تا سنگ

12

به دوش برق ‌کشیدیم بار خود بیدل

ز خویش رفتن ما اینقدر نداشت درنگ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ

بر آبگینه ارباب همت آید سنگ

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1327

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ

چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1328

جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ

که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5228

تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگ

که نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 24 - در منقبت علی علیه السلام

منم که شیشه ام از لوح مدعا بیرنگ

نه تشنگی کش آبم، نه آرزوچش رنگ

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 25 - تجدید مطلع

ز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ

که تنگدست به نوروز و عید دارد جنگ

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده است

چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ

شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1902

ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ

چو اشک شمع چکیده‌ست خونم آنسوی رنگ

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1906

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور