غزل شمارهٔ 1902

Toggle stanza 1
چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ
1

چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ

شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ

2

صفای طبع به بخت سیاه باخته‌ایم

ز سایه آینهٔ ماهتاب ماست به زنگ

3

صدای پا نفروشد ز خویشتن رفتن

شکست رنگ نمی‌خواهد اعتبار ترنگ

4

ز یاس قامت پیری به آه ساخته‌ایم

کشیده‌ایم دلی درکمند گیسوی چنگ

5

کدام سنگ درین وادی از شرر خالیست

شتابهاست‌ به خون خفتهٔ فریب درنگ

6

به قدر شوخی تدبیر خجلتست اینجا

عصا مباد شود دستگاه کوشش لنگ

7

بهار حیرتم از عالم تقدس اوست

به‌ گلشنی‌ که منم رنگ هم ندارد رنگ

8

به قدر همت خود کسوتی نمی‌بینم

مباد جامهٔ عریانی‌ام بر آرد ننگ

9

گذشت عمر چو طاووس در پر افشانی

دلی نجستم از آیینه خانهٔ نیرنگ

10

به عبرتی نگشودم نظر درین‌ کهسار

که سرمه میل نهان‌ کرده است در رگ سنگ

11

به مکتبی‌ که نوشتند حرف ما بیدل

به تار ناله صریر قلم شکست آهنگ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ

بر آبگینه ارباب همت آید سنگ

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1327

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ

چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1328

جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ

که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5228

تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگ

که نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 24 - در منقبت علی علیه السلام

منم که شیشه ام از لوح مدعا بیرنگ

نه تشنگی کش آبم، نه آرزوچش رنگ

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 25 - تجدید مطلع

ز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ

که تنگدست به نوروز و عید دارد جنگ

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده است

رسانده‌ایم درین عرصهٔ خیال آهنگ

چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1904

ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ

چو اشک شمع چکیده‌ست خونم آنسوی رنگ

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1906

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور