Toggle stanza 1
شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک
1

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک

قبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک

2

گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم

نالهٔ ناقوس با لبیک نتوان یافت‌کوک

3

از تکلف چون‌گذشتی رسم و آیین باطلست

مشرب عریانی از مجنون نمی‌خواهد سلوک

4

غیر خوبان قدردان دل نمی‌باشد کسی

عزت آیینه باید دید در بزم ملوک

5

دورگردون با مزاج‌کاملان ناراست است

رشته سست افتد اگر باشدکجی در ساز دوک

6

کی رسد یارب به داد ما یقین نیستی

صرف شد عمر طلب در انتظارکاش و بوک

7

جبریان محفل تقدیر پر بیچاره‌اند

با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور