غزل شمارهٔ 552
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ای که چون غنچه دلی دارم از اندوه تو تنگ
ای که چون غنچه دلی دارم از اندوه تو تنگ
همچو گل چند دورو باشی و چون لاله دو رنگ
جنگ من این همه با بخت از آن ست که تو
با همه صلح کنی با من دلسوخته جنگ
سر زلف تو به دست دگران می بینم
وه که سررشته اقبال برون رفت ز چنگ
گریه نقش خط سبز تو نبرد از دل ما
نشود پاک به شستن ز رخ آینه زنگ
عاقبت وادی هجر تو به پایان آمد
گرچه شد بارگی صبر در آن بادیه لنگ
گر نه صیاد ازل خواست شکار دل ما
چون کمان ساخت ز ابروی تو وز غمزه خدنگ
جامی دلشده را جام دل آن روز شکست
که درآمد به سر کوی تواش پای به سنگ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
رفت مرآت دل از کلفت آفاق به زنگ
مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1905
ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
تا به خدمت نشوی و نکنی قامت چنگ
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 98 - در مدح سرهنگ امیر محمد هروی
می شود دایره خلق ز بیماری تنگ
زین سبب چشم تو پیوسته بود بر سر جنگ
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5225
از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
آمده با در و دیوارم ازین غصه به جنگ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 213
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

