غزل شمارهٔ 910

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: اد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
تنگی آورده خانهٔ صیاد
1

تنگی آورده خانهٔ صیاد

یک دو چاک قفس‌کنید زیاد

2

سیرآن جلوه مفت فرصت ماست

نوبهاریم چشم بد مرساد

3

عشق چون شمع در تلاش سجود

سر ما را به پای ما سر داد

4

نفس آنست آنکه‌تا رسید به لب

گرد ما چون سحر قیامت زاد

5

دل تنگ آخر از جهان بردبم

عقده ای داشتیم و کس نگشاد

6

بیستون در غبار سرمه‌کم ست

ناله هم رفت در پی فرهاد

7

چیست شغل جهان حیرانی

خاک خوردن به قدر استعداد

8

ازکف وارثان نرفت برون

زر قارون‌، عمارت شداد

9

خفته‌ای زیر سقف بی‌دیوار

عیش این خانه‌ات مبارک باد

10

یار عمری‌ست‌نام ما نگرفت

این فراموشی ازکه دارد یاد

11

نامه دل بود درکف امید

برکه خواندم که باز نفرستاد

12

تا چراغم رسد به خاموشی

همه شب سرمه می‌کنم ایجاد

13

گردم این نه قفس نمی‌یابد

گر به زیر‌پرم‌کنند آزاد

14

چون سپندم در آتشی‌که مپرس

سرمه گردم اگرکنم فریاد

15

محمل‌شمع‌می‌کشم‌بیدل

خدمت پا به‌گردنم افتاد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جامی آمد درین سرای نبرد

دولت مرد عقل مادرزاد

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 3

شاد زی با سیاه‌چشمان، شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 26

شاهدی بین که در زمانه بزاد

بت و بتخانه را به باد بداد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 979

جان من! جان من فدای تو باد

هیچت از دوستان نیاید یاد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 154

هر که دندان به خویشتن بنهاد

خیر دیگر به کس نخواهد داد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 35

خرقه‌پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. یکی از امرای عرب مر او را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بی‌فایده خواندن.

گر تضرع کنی و گر فریاد

سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 18

بی‌طمع باش اگر همی خواهی

تا نیفتی ز پایهٔ امجاد

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 43

گرچه شمشیر حیدر کرار

کافران کشت و قلعه‌ها بگشاد

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 45

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور