غزل شمارهٔ 909

Toggle stanza 1
شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ
1

شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ

از تقاضای هوس کردم می این جام تلخ

2

پختگی در طبع ناقص بی‌دماغ تهمت است

دود می‌آید برون از چوبهای خام تلخ

3

امتداد عمر برد از چشم ما ذوق نگاه

کهنگی‌ها کرد آخر مغز این بادام تلخ

4

دشمن امن است موقع ناشناسی دم زدن

زندگی بر خود مکن چون مرغ بی‌هنگام تلخ

5

حرص زر آنگه حلاوت اختراع وهم کیست

کامها در جوش صفرا می‌شود ناکام تلخ

6

بی‌صداعی نیست شهرتهای اقبال جهان

موج‌چین زد بسکه شد آب عقیق ازنام تلخ

7

جوهر فطرت مکن باطل به تمهید غرض

ای ‌بسا مدحی‌ که ‌شد زین‌ شیوه‌ چون دشنام ‌تلخ

8

بسکه دارد طبع خلق از حق‌گذار‌ی انفعال

دادن جان نیست اپنجا چون ادای وام تلخ

9

انتظار صید مطلب‌سخت راحت دشمن است

خواب نتوان‌یافت جز در دیده‌های دام تلخ

10

گر ز ادبار آگهی بگذر ز اقبال هوس

ترک آغاز حلاوت نیست چون انجام تلخ

11

می‌کند بیدل‌ تبسم زهر چشمش را علاج

پسته‌اش خواهد نمک زد گر شود بادام تلخ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور