غزل شمارهٔ 2544

Toggle stanza 1
در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من
1

در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من

نیست جز دست تهی صفر غرورافزای من

2

از مراد هر دو عالم بسکه بیرون جسته‌ام

در غبار وحشت دی می‌تپد فردای من

3

سایهٔ مویی زکلک خود تصورکرد وبس

نقشبند وهم در صنع ضعیفیهای من

4

ترک دنیا هم دماغ همت من بر نداشت

رنجه‌کرد افشاندن این‌گرد پشت پای من

5

مشت خاکم لیک در عرض بهار رنگ و بو

عالمی آیینه می‌پردازد از سیمای من

6

نقش مهرخامشی چون موج برخود می‌تپد

در محیط حسرت طبع سخن پیرای من

7

پردهٔ ناموس بیرنگی‌ست شوخیهای رنگ

می‌دری جیب پری‌گر بشکنی مینای من

8

از سبکروحی درون خانه بیرونم ز خویش

چون نگه در دیده‌ها خالیست از من جای من

9

اینقدرها لالهٔ گلزار سودای کی‌ام

بی‌چراغان نیست دشت و در ز نقش پای من

10

عمرها شد حسرتم خون گشتهٔ پابوس اوست

صفحه می‌باید حنایی‌کردن از انشای من

11

یاد ایامی‌ که از آهنگ زنجیر جنون

کوچهٔ نی بود یکسر جاده در صحرای من

12

شمع این محفل نی‌ام لیک از هجوم بیخودی

در رکاب رنگ از جا رفته است اجزای من

13

هیچکس خجلت نقاب ربط‌ کم‌ظرفان مباد

نشئه عمری شد عرق می‌چیند از صهبای من

14

کرد بیدل سرخوش جمعیتم آخر چوشمع

داغ جانکاهی همان ته جرعهٔ مینای من

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

غمگسار و همنشین و مونس شب‌های من

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1963

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6123

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6124

صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من

آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)

شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

بر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من

علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 44

بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من

ناله می روید چو خار ماهی از اعضای من

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 291

در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من

چشم آهو سایه افکنده‌ست بر صحرای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2506

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من

خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2542

چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من

در نم یک چشم سر غرق‌ست سرتا پای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2543

دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من

قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2545

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور