غزل شمارهٔ 847

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی
1

ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی

دیدم به در دیری چون بت که بیارایی

2

زنار کمر کرده وز دیر برون جسته

طرف کله اشکسته از شوخی و رعنایی

3

چون چشم و لبش دیدم صد گونه بگردیدم

ترسا بچه چون دیدم بی توش و توانایی

4

آمد بر من سرمست زنار و می اندر دست

اندر بر من بنشست گفتا اگر از مایی

5

امشب بر ما باشی تاج سر ما باشی

ما از تو بیاساییم وز ما تو بیاسایی

6

از جان کنمت خدمت بی منت و بی علت

دارم ز تو صد منت کامشب بر ما آیی

7

رفتم به در دیرش خوردم ز می عشقش

در حال دلم دریافت راهی ز هویدایی

8

عطار ز عشق او سرگشته و حیران شد

در دیر مقیمی شد دین داد به ترسایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1889

هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی

شور دگر انگیزی شوق دگر افزایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 974

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 493

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2579

ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی

در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2613

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2614

هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی

پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2615

من نیت آن کردم تا باشم سودایی

نیت ز کجا گنجد اندر دل شیدایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2616

عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی

لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2617

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی

چون گویم دل بردی چون عین دل مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2618

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور