غزل شمارهٔ 396

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
پیر ما می‌رفت هنگام سحر
1
پیر ما می‌رفت هنگام سحر
اوفتادش بر خراباتی گذر
2
نالهٔ رندی به گوش او رسید
کای همه سرگشتگان را راهبر
3
نوحه از اندوه تو تا کی کنم
تا کیم داری چنین بی خواب و خور
4
در ره سودای تو درباختم
کفر و دین و گرم و سرد و خشک و تر
5
من همی دانم که چون من مفسدم
ننگ می‌آید تو را زین بی هنر
6
گرچه من رندم ولیکن نیستم
دزد و شب رو رهزن و دریوزه‌گر
7
نیستم مرد ریا و زرق و فن
فارغم از ننگ و نام و خیر و شر
8
چون ندارم هیچ گوهر در درون
می‌نمایم خویشتن را بد گهر
9
این سخن ها همچو تیر راست‌رو
بر دل آن پیر آمد کارگر
10
دردیی بستد از آن رند خراب
درکشید و آمد از خرقه بدر
11
دردی عشقش به یک‌دم مست کرد
در خروش آمد که‌ای دل الحذر
12
ساغر دل اندر آن دم دم بدم
پر همی کرد از خم خون جگر
13
اندر آن اندیشه چون سرگشتگان
هر زمان از پای می‌آمد به سر
14
نعره می‌زد کاخر این دل را چه بود
کین چنین یکبارگی شد بی خبر
15
گرچه پیر راه بودم شصت سال
می‌ندانستم درین راه این قدر
16
هر که را از عشق دل از جای شد
تا ابد او پند نپذیرد دگر
17
هر که را در سینه نقد درد اوست
گو به یک جوهر دو عالم را مخر
18
بگسلان پیوند صورت را تمام
پس به آزادی درین معنی نگر
19
زانچه مر عطار را داده است دوست
در دو عالم گشت او زان نامور

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

روزه چون می داری ای شیرین پسر

کز دو لب بینم دهانت پرشکر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 435

هیچ شادی نیست اندر این جهان

برتر از دیدار روی دوستان

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 12

سر فرو بردم میان آبخور

از فرنج منش خشم آمد مگر

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 48

گر ز سر عشق او داری خبر

جان بده در عشق و در جانان نگر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1096

ای نهاده بر سر زانو تو سر

وز درون جان جمله باخبر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1099

بس که می‌انگیخت آن مه شور و شر

بس که می‌کرد او جهان زیر و زبر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1100

در چمن آیید و بربندید دید

تا نیفتد بر جماعت هر نظر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1107

گر ز سر عشق او داری خبر

جان بده در عشق و در جانان نگر

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 400

هی که را رنگی بود بی کر و فر

بیشکی هر کس برو دارد نظر

عطارنزهت الاحباببخش 19 - غزل

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور