صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »سعادت نامه
  3. »باب اول
  4. »فصل اول
  5. »بخش 4 - حکایت

بخش 4 - حکایت

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بر جُنَید ابلهی گرفت این دَقْ

که چه داری دلیل هستی حق

2

پیر دم زد ز عالم ارواح

گفت: اغنی الصّباح عن مصباح

3

صبح را نیست حاجتی به چراغ

نور خود دارد از چراغ فراغ

4

همه عالم فروغ نور خور است

چه مجال چراغ مختصر است

5

مهر در تافت از در و دیوار

ذرّه را با فروغ شمع چه کار

6

ذرّه بود آنکه از خطاب الست

به جواب «بلی» میان در بست

7

ذرّه از نور مهر تابان است

هم بدو سوی او شتابان است

8

رشتۀ مهر تا که بر جان بست

یک زمان از طلب فرو ننشست

9

در هوا چون فلک از آن اِستاد

که هوا را به زیر پا بنهاد

10

چون در این کوی پای سر کرد او

دست با مهر در کمر کرد او

11

تا در این حالت پسندیده

شد سراپای او همه دیده

12

تن او روی و روی او دیده​ ست

بودنی بوده، دیدنی دیده ​ست

13

او به مطلوب خویشتن برسید

کوری آنکه می​نیارد دید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به محیط افکن ای خرد زورق

جای باطل نماند «جاء الحق»

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل اول»بخش 3 - حق الیقین

اگلی نظم

هدهدی را مگر ز طالع شوم

گذر افتاد بر خرابۀ بوم

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل اول»بخش 5 - حکایت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور