شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»باب دوم»فصل چهارم»بخش 10 - حکایتبخش 10 - حکایتشاعر: شیخ محمود شبستریوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)صنف: مثنویآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن شنیدی که خواجه صاین دینگفت رهبر کسی بود در دین2نقل کریںکو بخود راه امر میسپردوز ارادت به خلق مینگرد3نقل کریںسخنی خوب گفت و بس ظاهرقدس اللّه سرّه الطاهر4نقل کریںحق تعالی از این دو بهره دهادمر تراو مرا به دانش و داد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن نبینی که پرتو خورشیدچون کند میوۀ سیاه سپیدشیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل چهارم»بخش 9 - التمثیلاگلی نظمعلم و قدرت هر آنکه کرد انکاربه ارادت نیاورد اقرارشیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل چهارم»بخش 11 - الضلال المبینماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن نبینی که پرتو خورشیدچون کند میوۀ سیاه سپیدشیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل چهارم»بخش 9 - التمثیل
اگلی نظمعلم و قدرت هر آنکه کرد انکاربه ارادت نیاورد اقرارشیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل چهارم»بخش 11 - الضلال المبین