صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »سعادت نامه
  3. »باب اول
  4. »فصل اول
  5. »بخش 8 - حکایت

بخش 8 - حکایت

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دید یک عاشق از دل پر تاب

حضرت حقتعالی اندر خواب

22

دامنش را گرفت آن غمخور

که ندارم من از تو دست دگر

33

چون درآمد ز خواب خوش درویش

دید محکم گرفته دامن خویش

44

دامن خویش را ز دست مده

سر در آفاق هرزه بیش منه

55

هست مطلوب جانت اندر پیش

اندر او می​نگر از او مندیش

66

زانکه اندیشه دورت اندازد

دوست با غیر در نمی​سازد

77

هرکه از خویشتن شناخت شناخت

خویش را از شناخت دور انداخت

88

یک دو بیت از ظهیر ملت و دین

گشت بر خاطرم کنم تضمین

99

«عاشقان را چه روی با تو جز آنک

لب بدوزند و در تو می​نگرند

1010

بر در تو مقیم نتوان بود

حلقه ​ای می​زنند و می​گذرند»

1111

زدن حلقه جز اشارت نیست

ذوق دل قابل عبارت نیست

1212

وان اشارت به لفظ استفهام

گشت وارد ز نصّ خیر کلام

1313

از «اَلَم نخلق» و «الم نجعل»

راه یابی به دانش اول

1414

که خداوند عالم از زن و مرد

همه را از عدم پدید آورد

1515

بنگر آخر به آشکار و نهفت

چند جا با تو حق «اَلَم تر» گفت

1616

امر و خلق از خدا توان دانست

کس خدا را به این و آن دانست؟!

1717

نور او بود تا که دیدۀ جان

کرد ادراک صورت دو جهان

1818

منزل فکر و فعل ما صفت است

ذات برتر ز علم و معرفت است

1919

نور او خود دلیل قافله بس

در پی حق غلط نگردد کس

2020

خلق را جمله موی پیشانی

همه در دست لطف ربّانی

2121

آنگه او بر صراط راست روان

خلق در پی روانه از دل و جان

2222

زان جهت نیست هیچ منع و دریغ

شمس «اللّه نور» و آنگه میغ؟!

2323

قول «واللّهُ غالبٌ» بشنو

تا نمانی به دست دیو گرو

2424

باز از جانب تو استعداد

نقش فطری نه زادۀ ارشاد

2525

کرد مقرون به خلق «ثم هدی»

که هدایت زخلق نیست جدا

2626

زانکه از واهب الصور دل و تن

همه نیکوست «الذی احسن»

2727

وصف حسن تو «احسن التقویم»

حسن جان متصف به قلب سلیم

2828

در «یدین» است جسم​ها را گِل

و «اصبعین» است باز منزل دل

2929

راه بر زین سخن به سر نهفت

که من اینجا جز این نیارم گفت

3030

جان به فطرت ز ایزد آگاه است

لوح بی رنگ «صبغة اللّه» است

3131

نشود نیک، بد به هیچ سبیل

باز جو قول حق که «لاتبدیل»

3232

داده را واستاند او هیهات

بالعرض لایزول ما بالذّات

3333

بگذارش تو نقش این نیرنگ

کرده​ای گه فراخ و گاهی تنگ

3434

صورتت خود نکوست ای دلخواه

تو مگردان به دست خویش تباه

3535

غل و زنجیر و آتش دوزخ

هم یداک اوکتا و فوک نفخ

3636

دل و جان خود کشد به مرکز خویش

گر نیاید توئی تو در پیش

3737

«اسفل السافلین» توئی تو بود

که ترا کار «بل اضل» فرمود

3838

بنگر اکنون ز اوج مهر یقین

در چه ظلمت «ضلال مبین»

3939

باز دان ضدهای راه خدا

که به ضد است چیزها پیدا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در خودی کرده ​ای خدا را گم

این انتم فانّه معکم

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل اول»بخش 7 - تحقیق

اگلی نظم

منکر حق طبیعی آمد و بس

آن خر بدگهر، سگ ناکس

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل اول»بخش 9 - الضلال المبین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور