صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »کنز الحقایق
  3. »بخش 17 - در ذکر شیطان و لعنت کردن بر او

بخش 17 - در ذکر شیطان و لعنت کردن بر او

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز من بشنو بیان حال شیطان

که می‌دانم نمی‌دانی به سامان

22

ز اول نام او بودی عزازیل

کنون ابلیس شده از راه تبدیل

33

ولیکن هر برزگش نام دیگر

به معنی دگر گفتند در خور

44

یکی‌اش حال مشغول ازل خواند

یکی‌اش صاحب طول امل خواند

55

یکی‌اش عارف اسرار حق گفت

یکی‌اش نقطهٔ پرگار حق گفت

66

یکی نیزش غیور مملکت خواند

که حق بگزید و ز آدم رو بگرداند

77

چنان خود را به کل در عشق او باخت

کزو با سجدهٔ آدم نپرداخت

88

نگردانید روی از حق و لعنت

به جان بخرید و یک شو شد ز رحمت

99

چنان با لعنت حق خوی دارد

که هرگز یاد رحمت می‌نیارد

1010

ز لعنت کردن او را نیست رنجی

که دشنام جبلیش به ز گنجی

1111

اگرچه کافر است امروز شیطان

ولی گردد قیامت را مسلمان

1212

ز اول گرچه باشد شر مجمل

ولی آخر شود خیر مفصل

1313

یقین سرچشمهٔ سر قدر اوست

یکی رکن عظیم معتبر اوست

1414

ندیدم در جهان یک کس که جان یافت

که از سیلی شیطان او امان یافت

1515

به صورت گرچه ملعون شد ز حضرت

ولیکن روی دارد سوی عزت

1616

در لعنت بر او هرچند باز است

ولی اندر سرش بسیار ناز است

1717

اگرچه لعنتش کرده است حالی

ولیکن این ز سری نیست خالی

1818

سوالی هست اینجا نیک دریاب

جوابی گوی اگر دانی در این باب

1919

اگر از خویش ترک امر حق کرد

چرا با او دگر بار این نسق کرد

2020

که دادش انتظاری تا قیامت

که را بود از خلایق این کرامت

2121

چرا بی واسطه با حق سخن راند

اگر باطل بُد او باقی چرا ماند

2222

مرا حالی جوابی در دل آمد

بگویم گر به گفتن مشکل آمد

2323

بدو دادست دنیا را به اقطاع

چو حال او چنان گردد ز اوضاع

2424

اگرچه بر ملأ کارش تبه کرد

به زودی روی او آنجا سیه کرد

2525

ولی اندر نهان کاری دگر بود

که خلقی زان حکایت بی‌خبر بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی جم نام وقتی پادشا بود

که جامی داشت کان گیتی‌نما بود

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 16 - در موازنهٔ نفس در تمثیل جام جم

اگلی نظم

مثالی گویمت بنیوش آن را

که نشنیدست هرگز گوش آن را

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 18 - مثال

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور