صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »کنز الحقایق
  3. »بخش 16 - در موازنهٔ نفس در تمثیل جام جم

بخش 16 - در موازنهٔ نفس در تمثیل جام جم

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی جم نام وقتی پادشا بود

که جامی داشت کان گیتی‌نما بود

22

به صنعت کرده بودندش چنان راست

که پیدا می‌شد از وی هرچه می‌خواست

33

هر آن نیک و بدی اندر جهان بود

در آن جام از صفای آن نشان بود

44

چو وقتی تیره جام از زنگ گشتی

شه گیتی از آن دلتنگ گشتی

55

بفرمودی که دانایان این فن

بکردندی به علمش باز روشن

66

چو روشن گشت انجام دل افزای

بدیدی هر چه بودی در همه جای

77

حکیمی گفت جام آب بُد آن

منجم گفت اصطرلاب بُد آن

88

دیگر گفت بود آئینه راست

چنان روشن که می‌دید آنچه می‌خواست

99

به قدر علم خود گفتند بسیار

ولی آسان نشد این کار دشوار

1010

بسی گفتند هر نوعی از این‌ها

نبود ان جام جم جز نفس دانا

1111

چو نفس تیره روشن کرد انسان

نماید اندر او آفاق یکسان

1212

چو انسان گشت اندر نفس کامل

شود بر کل موجودات شامل

1313

ز چرخ و انجم و از چار ارکان

نموداری بود در نفس انسان

1414

حقیقت دان اگر چه آدم است او

چو عارف شد به خود جام جم است او

1515

بدار ای دوست گفت پیر خود پاس

نخستین نفس خود را نیک بشناس

1616

که تا در وی ببینی هر دو عالم

ز راه صورت و معنی به یک دم

1717

تو نفس خویش را نیکو ندانی

به دانستن خدا را چون توانی

1818

نخستین نفس خود را بشناس و خَب باش

از آن پس طالب عرفان رب باش

1919

… نفس … خدا نیست

وز او عرفان حق را آشنائیست

2020

چو بشناسی نباشد زان وبالت

برون آئی به حکمت از ضلالت

2121

دلت روشن شود از نور رحمن

شوی ایمن ز مکر و شر شیطان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تو نفست دل کن و دل را چو جان کن

پس آنگه سوی جانان روان کن

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 15 - در حکمت و موعظت

اگلی نظم

ز من بشنو بیان حال شیطان

که می‌دانم نمی‌دانی به سامان

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 17 - در ذکر شیطان و لعنت کردن بر او

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور