صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »کنز الحقایق
  3. »بخش 7 - در تحقیق زکوة

بخش 7 - در تحقیق زکوة

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو دانستی عماد دین صلوه است

از آن پس در پیش آتو الزکوه است

22

زکوه مال جندانی که حالست

برون می‌کن چو دانی شوخ مال‌ست

33

چو بینی مستحق از طعم و طیبی

نصابت چون بود می‌ده نصیبی

44

زکوه صورتی بعد از نصاب‌ست

ولی فردا انصاب اندر حساب‌ست

55

به امر شرع بی ترسی و بیمی

بباید دادنت از بیست نیمی

66

ز مال گوسفند و غلّه و زر

زکوه فطر نیز آمد بر سر

77

زکوه فطر از آن بر سر فکندند

که تا معلوم گردد خلق چندند

88

زکوه مال دادی کشت مالت

بحصن اندر وز آن نبود وبالت

99

زکوتی را که دادی بهر جنت

مکن باطل به ایذا و به منت

1010

به هر چیزی زکوتی هست بر ما

ز سیم و غلّه و انگور و خرما

1111

مرا در کیسه نقد این بد گشادم

زکوه نقد خویش از علم دادم

1212

بگیر از من زکوه از مستحقّی

که حق‌ست این زکوه از مرد حقی

1313

زکوه اولیا دانستهٔ چیست

فدا کردن به جای نیمهٔ بیست

1414

زکوه صادقان خود ترک مال‌ست

نمی‌دانم که ایشان را چه حال‌ست

1515

چو خواهی این سخن را عین تحقیق

بکن تقلید از بوبکر صدیق

1616

فدا کرد او همه نی نیمی از بیست

که دانست آچه خواهد داد باقی است

1717

زکوه عاشقان خود ترک جان‌ست

نمی‌دانم خود که را برگ آن‌ست

1818

ز دست و پا و چشم و گوش و بینی

زکاتت هست اگر بر خویش بینی

1919

به هر دم کز خدا یابی حیاتی

از آن بر خویش واجب دان زکانی

2020

اگر بر دست گیری مال سهل‌ست

ولی در دل نگه داری جهل است

2121

برای مصلحت دنیا گنه نیست

سر جمله گناهان حب دنیی است

2222

زکوه خاصگان آن علی بود

علی کرد آنچه او را حق بفرمود

2323

نکرد این کار از خلق جهان کس

زکوه اندر نماز او دادی و بس

2424

شنیدستی که در وقت رکوع او

به سائل داد خاتم در خشوع او

2525

سه قرص جو هم از بهر خدا داد

خداوندش جزای هَلْ اَتی داد

2626

تو هم گر می‌توانی همچنین باش

ز دنیا دور شو در راه دین باش

2727

زکوه ار می‌دهی بهر خدا ده

چو می‌دانی که از جمله خدا به

2828

زکوتی کان به حق باشد قبول‌ست

قبولش کن که این قول رسول‌ست

2929

بیاموز ار ندانی این طریقت

ز محمودت زکوتی ده حقیقت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خشوع مومنان جان نماز است

از آن معنی که با او دوست راز است

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 6 - در تحقیق نماز

اگلی نظم

چنین گویند مردی بود قصاب

بخیلی کز بخیلی بود در تاب

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 8 - حکایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور