صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 60 - اشارت به زنار

بخش 60 - اشارت به زنار

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نظر کردم بدیدم اصل هر کار

نشان خدمت آمد عقد زنار

22

نباشد اهل دانش را مؤول

ز هر چیزی مگر بر وضع اول

33

میان در بند چون مردان به مردی

درآ در زمرهٔ «اوفوا بعهدی»

44

به رخش علم و چوگان عبادت

اگر چه خلق بسیار آفریدند

55

ز میدان در ربا گوی سعادت

تو را از بهر این کار آفریدند

66

پدر چون علم و مادر هست اعمال

به سان قرةالعین است احوال

77

نباشد بی‌پدر انسان شکی نیست

مسیح اندر جهان بیش از یکی نیست

88

رها کن ترهات و شطح و طامات

خیال خلوت و نور کرامات

99

کرامات تو اندر حق پرستی است

جز این کبر و ریا و عجب و هستی است

1010

در این هر چیز کان نز باب فقر است

همه اسباب استدراج و مکر است

1111

ز ابلیس لعین بی سعادت

شود صادر هزاران خرق عادت

1212

گه از دیوارت آید گاهی از بام

گهی در دل نشیند گه در اندام

1313

همی‌داند ز تو احوال پنهان

در آرد در تو کفر و فسق و عصیان

1414

شد ابلیست امام و در پسی تو

بدو لیکن بدین‌ها کی رسی تو

1515

کرامات تو گر در خودنمایی است

تو فرعونی و این دعوی خدایی است

1616

کسی کو راست با حق آشنایی

نیاید هرگز از وی خودنمایی

1717

همه روی تو در خلق است زنهار

مکن خود را بدین علت گرفتار

1818

چو با عامه نشینی مسخ گردی

چه جای مسخ یک سر نسخ گردی

1919

مبادا هیچ با عامت سر و کار

که از فطرت شوی ناگه نگونسار

2020

تلف کردی به هرزه نازنین عمر

نگویی در چه کاری با چنین عمر

2121

به جمعیت لقب کردند تشویش

خری را پیشوا کردی زهی ریش

2222

فتاده سروری اکنون به جهال

از این گشتند مردم جمله بدحال

2323

نگر دجال اعور تا چگونه

فرستاده است در عالم نمونه

2424

نمونه باز بین ای مرد حساس

خر او را که نامش هست جساس

2525

خران را بین همه در تنگ آن خر

شده از جهل پیش‌آهنگ آن خر

2626

چو خواجه قصهٔ آخر زمان کرد

به چندین جا از این معنی نشان کرد

2727

ببین اکنون که کور و کر شبان شد

علوم دین همه بر آسمان شد

2828

نماند اندر میانه رفق و آزرم

نمی‌دارد کسی از جاهلی شرم

2929

همه احوال عالم باژگون است

اگر تو عاقلی بنگر که چون است

3030

کسی کارباب لعن و طرد و مقت است

پدر نیکو بد، اکنون شیخ وقت است

3131

خضر می‌کشت آن فرزند طالح

که او را بد پدر با جد صالح

3232

کنون با شیخ خود کردی تو ای خر

خری را کز خری هست از تو خرتر

3333

چو او «یعرف الهر من البر»

چگونه پاک گرداند تو را سر

3434

و گر دارد نشان باب خود پور

چه گویم چون بود «نور علی نور»

3535

پسر کو نیک‌رای و نیک‌بخت است

چو میوه زبده و سر درخت است

3636

ولیکن شیخ دین کی گردد آن کو

نداند نیک از بد بد ز نیکو

3737

مریدی علم دین آموختن بود

چراغ دل ز نور افروختن بود

3838

کسی از مرده علم آموخت هرگز

ز خاکستر چراغ افروخت هرگز

3939

مرا در دل همی آید کز این کار

ببندم بر میان خویش زنار

4040

نه زان معنی که من شهرت ندارم

که دارم لیک از وی هست عارم

4141

شریکم چون خسیس آمد در این کار

خمولم بهتر از شهرت به بسیار

4242

دگرباره رسیدالهامم از حق

که بر حکمت مگیر از ابلهی دق

4343

اگر کناس نبود در ممالک

همه خلق اوفتند اندر مهالک

4444

بود جنسیت آخر علت ضم

چنین آمد جهان والله اعلم

4545

ولیک از صحبت نااهل بگریز

عبادت خواهی از عادت بپرهیز

4646

نگردد جمع با عادت عبادت

عبادت می‌کنی بگذر ز عادت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بت اینجا مظهر عشق است و وحدت

بود زنار بستن عقد خدمت

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 59 - جواب

اگلی نظم

ز ترسایی غرض تجرید دیدم

خلاص از ربقهٔ تقلید دیدم

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 61 - اشارت به ترسایی و دیر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور