صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 57 - اشارت به خرابات

بخش 57 - اشارت به خرابات

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
خراباتی شدن از خود رهایی است
خودی کفر است ور خود پارسایی است
22
نشانی داده‌اندت از خرابات
که «التوحید اسقاط الاضافات»
33
خرابات از جهان بی‌مثالی است
مقام عاشقان لاابالی است
44
خرابات آشیان مرغ جان است
خرابات آستان لامکان است
55
خراباتی خراب اندر خراب است
که در صحرای او عالم سراب است
66
خراباتی است بی حد و نهایت
نه آغازش کسی دیده نه غایت
77
اگر صد سال در وی می‌شتابی
نه کس را و نه خود را بازیابی
88
گروهی اندر او بی پا و بی سر
همه نه مؤمن و نه نیز کافر
99
شراب بیخودی در سر گرفته
به ترک جمله خیر و شر گرفته
1010
شرابی خورده هر یک بی‌لب و کام
فراغت یافته از ننگ و از نام
1111
حدیث و ماجرای شطح و طامات
خیال خلوت و نور کرامات
1212
به بوی دردیی از دست داده
ز ذوق نیستی مست اوفتاده
1313
عصا و رکوه و تسبیح و مسواک
گرو کرده به دردی جمله را پاک
1414
میان آب و گل افتان و خیزان
به جای اشک خون از دیده ریزان
1515
گهی از سرخوشی در عالم ناز
شده چون شاطران گردن افراز
1616
گهی از روسیاهی رو به دیوار
گهی از سرخ‌رویی بر سر دار
1717
گهی اندر سماع از شوق جانان
شده بی پا و سر چون چرخ گردان
1818
به هر نغمه که از مطرب شنیده
بدو وجدی از آن عالم رسیده
1919
سماع جان نه آخر صوت و حرف است
که در هر پرده‌ای سری شگرف است
2020
ز سر بیرون کشیده دلق ده تو
مجرد گشته از هر رنگ و هر بو
2121
فرو شسته بدان صاف مروق
همه رنگ سیاه و سبز و ازرق
2222
یکی پیمانه خورده از می صاف
شده زان صوفی صافی ز اوصاف
2323
به مژگان خاک مزبل پاک رفته
ز هر چ آن دیده از صد یک نگفته
2424
گرفته دامن رندان خمار
ز شیخی و مریدی گشته بیزار
2525
چه شیخی و مریدی این چه قید است
چه جای زهد و تقوی این چه شید است
2626
اگر روی تو باشد در که و مه
بت و زنار و ترسایی تو را به
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شراب و شمع و شاهد عین معنی است

که در هر صورتی او را تجلی است

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 56 - جواب

اگلی نظم

بت و زنار و ترسایی در این کوی

همه کفر است ورنه چیست بر گوی

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 58 - سوال از معنی بت و زنار و ترسایی

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00