صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 46 - قاعده در بیان معنی حشر

بخش 46 - قاعده در بیان معنی حشر

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز تو هر فعل که اوّل گشت صادر

بدان گردی به باری چند قادر

22

به هر باری اگر نفع است اگر ضرّ

شود در نفس تو چیزی مدخّر

33

به عادت حالها با خوی گردد

به مدّت میوه‌ها خوش بوی گردد

44

از آن آموخت انسان پیشه‌ها را

وز آن ترکیب کرد اندیشه‌ها را

55

همه افعال و اقوالِ مدخّر

هویدا گردد اندر روزِ محشر

66

چو عریان گردی از پیراهنِ تن

شود عیب و هنر یکباره روشن

77

تنت باشد ولیکن بی‌کدورت

که بنماید از او چون آب، صورت

88

همه پیدا شود آنجا ضمائر

فرو خوان آیت «تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ»

99

دگر باره به وفقِ عالمِ خاص

شود اخلاقِ تو اجسامِ اشخاص

1010

چنان کز قوّت عنصر در اینجا

موالیدِ سه گانه گشت پیدا

1111

همه اخلاقِ تو در عالمِ جان

گهی انوار گردد گاه نیران

1212

تعیُّن مرتفع گردد ز هستی

نماند در نظر بالا و پستی

1313

نماند مرگِ تن در دارِ حیوان

به یک رنگی برآید قالب و جان

1414

بود پا و سر و چشمِ تو چون دل

شود صافی ز ظلمت، صورتِ گِل

1515

کند انوار حقّ بر تو تجلّی

ببینی بی‌جهت حقّ را تعالی

1616

دو عالم را همه بر هم زنی تو

ندانم تا چه مستی‌ها کنی تو

1717

«وَسَقَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ» چبوَد بیندیش

«طَهُوراً» چیست صافی گشتن از خویش

1818

زهی شربت، زهی لذّت، زهی ذوق

زهی حیرت، زهی دولت، زهی شوق

1919

خوشا آن دم که ما بی‌خویش باشیم

غنیِّ مطلق و درویش باشیم

2020

نه دین، نه عقل، نه تقوی، نه ادراک

فتاده مست و حیران بر سرِ خاک

2121

بهشت و حور و خُلد آنجا چه سنجد

که بیگانه در آن خلوت نگنجد

2222

چو رویت دیدم و خوردم از آن می

ندانم تا چه خواهد شد پس از وی

2323

پی هر مستیی باشد، خماری

از این اندیشه دل خون گشت، باری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر خواهی که این معنی بدانی

تو را هم هست مرگ و زندگانی

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 45 - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ

اگلی نظم

قدیم و مُحْدَث از هم چون جدا شد

که این عالم شد، آن دیگر خدا شد

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 47 - سوال از کیفیت جدایی میان قدیم و مُحْدَث

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور