صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 45 - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ

بخش 45 - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

اگر خواهی که این معنی بدانی

تو را هم هست مرگ و زندگانی

22

ز هرچ آن در جهان از زیر و بالاست

مثالش در تن و جان تو پیداست

33

جهان چون توست یک شخصِ معیّن

تو او را گشته چون جان، او تو را تن

44

سه گونه نوع انسان را مَمات است

یکی هر لحظه وان بر حسبِ ذات است

55

دو دیگر زان مماتِ اختیاری است

سیم مردن مر او را اضطراری است

66

چو مرگ و زندگی باشد مقابل

سه نوع آمد حیاتش در سه منزل

77

جهان را نیست مرگ اختیاری

که آن را از همه عالم تو داری

88

ولی هر لحظه می‌گردد مبدّل

در آخر هم شود مانند اوّل

99

هر آنچ آن گردد اندر حشر پیدا

ز تو در نزع می‌گردد هویدا

1010

تن تو چون زمین، سر آسمان است

حواست انجم و خورشید جان است

1111

چو کوه است استخوانهایی که سخت است

نباتت موی و اطرافت درخت است

1212

تنت در وقت مردن از ندامت

بلرزد چون زمین روز قیامت

1313

دماغ آشفته و جان تیره گردد

حواست هم چو انجم خیره گردد

1414

مَسامت گردد از خوی هم چو دریا

تو در وی غرقه گشته بی سر و پا

1515

شود از جان‌کَنش ای مرد مسکین

ز سستی استخوانها پشم رنگین

1616

به هم پیچیده گردد ساق با ساق

همه جفتی شود از جفتِ خود طاق

1717

چو روح از تن به کلیّت جدا شد

زمینت «قَاعًا صَفْصَفًا لَا تَرَى» شد

1818

بدین منوال باشد حال عالم

که تو در خویش می‌بینی در آن دم

1919

بقا حقّ راست، باقی جمله فانی است

بیانش جمله در «سَبْع الْمَثانِی» است

2020

به «کلُّ مَنْ عَلیها فَان» بیان کرد

«لَفِي خَلۡقࣲ جَدِيدِۭ» هم عیان کرد

2121

بود ایجاد و اَعدام دو عالم

چو خلق و بعثِ نفسِ ابنِ آدم

2222

همیشه خلق در خلقِ جدید است

و گرچه مدتِ عمرش مدید است

2323

همیشه فیضِ فضلِ حقّ تعالیٰ

بود از شأنِ خود اندر تجلّیٰ

2424

از آن جانب بود ایجاد و تکمیل

وز این جانب بود هر لحظه تبدیل

2525

ولیکن چو گذشت این طور دنییٰ

بقای کل بود در دارِ عُقبیٰ

2626

که هر چیزی که بینی بالضّرورت

دو عالم دارد، از معنی و صورت

2727

وصالِ اولین، عینِ فراق است

مر آن دیگر ز «عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» است

2828

مظاهر چون فتد بر وفق ظاهر

در اول می‌نماید عین آخر

2929

بقا اسم وجود آمد ولیکن

به جایی کان بود سائر چو ساکن

3030

هر آنچ آن هست بالقوّه در این دار

به فعل آید در آن عالم به یک بار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وجود، آن جزو دان کز کلّ فزون است

که موجود است کلّ، وین باژگون است

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 44 - جواب

اگلی نظم

ز تو هر فعل که اوّل گشت صادر

بدان گردی به باری چند قادر

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 46 - قاعده در بیان معنی حشر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور