صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 62 - تمثیل در اطوار سیر و سلوک

بخش 62 - تمثیل در اطوار سیر و سلوک

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود محبوس طفل شیرخواره

به نزد مادر اندر گاهواره

22

چو گشت او بالغ و مرد سفر شد

اگر مرد است همراه پدر شد

33

عناصر مر تو را چون ام سفلی است

تو فرزند و پدر آبای علوی است

44

از آن گفته است عیسی گاه اسرا

که آهنگ پدر دارم به بالا

55

تو هم جان پدر سوی پدر شو

بدر رفتند همراهان بدر شو

66

اگر خواهی که گردی مرغ پرواز

جهان جیفه پیش کرکس انداز

77

به دونان ده مر این دنیای غدار

که جز سگ را نشاید داد مردار

88

نسب چبود تناسب را طلب کن

به حق رو آور و ترک نسب کن

99

به بحر نیستی هر کو فرو شد

«فلا انساب» نقد وقت او شد

1010

هر آن نسبت که پیدا شد ز شهوت

ندارد حاصلی جز کبر و نخوت

1111

اگر شهوت نبودی در میانه

نسب‌ها جمله می‌گشتی فسانه

1212

چو شهوت در میانه کارگر شد

یکی مادر شد آن دیگر پدر شد

1313

نمی‌گویم که مادر یا پدر کیست

که با ایشان به عزت بایدت زیست

1414

نهاده ناقصی را نام خواهر

حسودی را لقب کرده برادر

1515

عدوی خویش را فرزند خوانی

ز خود بیگانه خویشاوند خوانی

1616

مرا باری بگو تا خال و عم کیست

وز ایشان حاصلی جز درد و غم چیست

1717

رفیقانی که با تو در طریق‌اند

پی هزل ای برادر هم رفیق‌اند

1818

به کوی جد اگر یک دم نشینی

از ایشان من چه گویم تا چه بینی

1919

همه افسانه و افسون و بند است

به جان خواجه ک‌اینها ریشخند است

2020

به مردی وارهان خود را چو مردان

ولیکن حق کس ضایع مگردان

2121

ز شرع ار یک دقیقه ماند مهمل

شوی در هر دو کون از دین معطل

2222

حقوق شرع را زنهار مگذار

ولیکن خویشتن را هم نگهدار

2323

زر و زن نیست الا مایهٔ غم

به جا بگذار چون عیسی مریم

2424

حنیفی شو ز هر قید و مذاهب

درآ در دیر دین مانند راهب

2525

تو را تا در نظر اغیار و غیر است

اگر در مسجدی آن عین دیر است

2626

چو برخیزد ز پیشت کسوت غیر

شود بهر تو مسجد صورت دیر

2727

نمی‌دانم به هر حالی که هستی

خلاف نفس کافر کن که رستی

2828

بت و زنار و ترسایی و ناقوس

اشارت شد همه با ترک ناموس

2929

اگر خواهی که گردی بندهٔ خاص

مهیا شو برای صدق و اخلاص

3030

برو خود را ز راه خویش برگیر

به هر لحظه درآ ایمان ز سر گیر

3131

به باطن نفس ما چون هست کافر

مشو راضی به دین اسلام ظاهر

3232

ز نو هر لحظه ایمان تازه گردان

مسلمان شو مسلمان شو مسلمان

3333

بسا ایمان بود کز کفر زاید

نه کفر است آن کز او ایمان فزاید

3434

ریا و سمعه و ناموس بگذار

بیفکن خرقه و بربند زنار

3535

چو پیر ما شو اندر کفر فردی

اگر مردی بده دل را به مردی

3636

به ترسازاده ده دل را به یک بار

مجرد شود ز هر اقرار و انکار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز ترسایی غرض تجرید دیدم

خلاص از ربقهٔ تقلید دیدم

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 61 - اشارت به ترسایی و دیر

اگلی نظم

بت ترسا بچه نوری است باهر

که از روی بتان دارد مظاهر

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 63 - اشارت به بت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور