صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 63 - اشارت به بت

بخش 63 - اشارت به بت

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بت ترسا بچه نوری است باهر

که از روی بتان دارد مظاهر

22

کند او جمله دل‌ها را وشاقی

گهی گردد مغنی گاه ساقی

33

زهی مطرب که از یک نغمهٔ خوش

زند در خرمن صد زاهد آتش

44

زهی ساقی که او از یک پیاله

کند بیخود دو صد هفتاد ساله

55

رود در خانقه مست شبانه

کند افسون صوفی را فسانه

66

وگر در مسجد آید در سحرگاه

بنگذارد در او یک مرد آگاه

77

رود در مدرسه چون مست مستور

فقیه از وی شود بیچاره مخمور

88

ز عشقش زاهدان بیچاره گشته

ز خان و مان خود آواره گشته

99

یکی مؤمن دگر را کافر او کرد

همه عالم پر از شور و شر او کرد

1010

خرابات از لبش معمور گشته

مساجد از رخش پر نور گشته

1111

همه کار من از وی شد میسر

بدو دیدم خلاص از نفس کافر

1212

دلم از دانش خود صد حجب داشت

ز عجب و نخوت و تلبیس و پنداشت

1313

درآمد از درم آن مه سحرگاه

مرا از خواب غفلت کرد آگاه

1414

ز رویش خلوت جان گشت روشن

بدو دیدم که تا خود چیستم من

1515

چو کردم در رخ خوبش نگاهی

برآمد از میان جانم آهی

1616

مرا گفتا که ای شیاد سالوس

به سر شد عمرت اندر نام و ناموس

1717

ببین تا علم و زهد و کبر و پنداشت

تو را ای نارسیده از که واداشت

1818

نظر کردن به رویم نیم ساعت

همی‌ارزد هزاران ساله طاعت

1919

علی‌الجمله رخ آن عالم‌آرای

مرا با من نمود آن دم سراپای

2020

سیه شد روی جانم از خجالت

ز فوت عمر و ایام بطالت

2121

چو دید آن ماه کز روی چو خورشید

بریدم من ز جان خویش امید

2222

یکی پیمانه پر کرد و به من داد

که از آب وی آتش در من افتاد

2323

کنون گفت از می بی‌رنگ و بی‌بوی

نقوش تختهٔ هستی فرو شوی

2424

چو آشامیدم آن پیمانه را پاک

در افتادم ز مستی بر سر خاک

2525

کنون نه نیستم در خود نه هستم

نه هشیارم نه مخمورم نه مستم

2626

گهی چون چشم او دارم سری خوش

گهی چون زلف او باشم مشوش

2727

گهی از خوی خود در گلخنم من

گهی از روی او در گلشنم من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود محبوس طفل شیرخواره

به نزد مادر اندر گاهواره

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 62 - تمثیل در اطوار سیر و سلوک

اگلی نظم

از آن گلشن گرفتم شمه‌ای باز

نهادم نام او را گلشن راز

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 64 - خاتمه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور