صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 40 - تمثیل در بیان ماهیت صورت و معنی

بخش 40 - تمثیل در بیان ماهیت صورت و معنی

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شنیدم من که اندر ماهِ نیسان

صدف بالا رود از قعرِ عمّان

22

ز شیبِ قعرِ بحر آید برافراز

به روی بحر بنشیند دهن باز

33

بخاری مرتفع گردد ز دریا

فرو بارد به امر حقّ تعالیٰ

44

چکد اندر دهانش قطره‌ای چند

شود بسته دهانِ او به صد بند

55

رود با قعر دریا با دلی پر

شود آن قطرهٔ باران یکی دُرّ

66

به قعر اندر رود غوّاصِ دریا

از آن آرد برون لؤلؤی لالا

77

تن تو ساحل و هستی چو دریاست

بخارش فیض و باران علمِ اسماست

88

خرد غوّاصِ آن بحرِ عظیم است

که او را صد جواهر در گلیم است

99

دل آمد علم را مانند یک ظرف

صدف با علمِ دل صوت است با حرف

1010

نفَس گردد روان چون برقِ لامع

رسد زو حرفها بر گوشِ سامع

1111

صدف بشکن برون کن دُرِّ شهوار

بیفکن پوست، مغزِ نغز بردار

1212

لغت با اشتقاق و نحو با صرف

همی‌ گردد همه پیرامنِ حرف

1313

هر آن کو جمله عمرِ خود در این کرد

به هرزه صرفِ عمرِ نازنین کرد

1414

ز جوزش قشرِ سبز افتاد در دست

نیابد مغز هر کو پوست نشکست

1515

بلی بی پوست ناپخته است هر مغز

ز علمِ ظاهر آمد علمِ دین نغز

1616

ز من جانِ برادر پند بنیوش

به جان و دل برو در علمِ دین کوش

1717

که عالِم در دو عالَم سروَری یافت

اگر کِهتر بُد از وی مِهتری یافت

1818

عمل کان از سرِ احوال باشد

بسی بهتر ز علمِ قال باشد

1919

ولی کاری که از آب و گِل آید

نه چون علم است، کان کار از دل آید

2020

میان جسم و جان بنگر چه فرق است

که این را غرب گیری، آن چو شرق است

2121

از اینجا باز دان احوال و اعمال

به نسبت با علومِ قال با حال

2222

نه علم است آنکه دارد میلِ دنیی

که صورت دارد امّا نیست معنی

2323

نگردد علم هرگز جمع با آز

مَلَک خواهی سگ از خود دور انداز

2424

علومِ دین ز اخلاقِ فرشته است

نباشد در دلی کو سگ‌سرشت است

2525

حدیثِ مصطفی آخر همین است

نکو بشنو که البتّه چنین است

2626

درونِ خانه‌ای چون هست صورت

فرشته ناید اندر وی ضرورت

2727

برو بِزدای روی تختهٔ دل

که تا سازد مَلَک پیش تو منزل

2828

از او تحصیل کن علمِ وراثت

ز بهر آخرت می‌کن حراثت

2929

کتابِ حقّ بخوان از نفس و آفاق

مزیّن شو به اصلِ جمله اخلاق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی دریاست هستی، نطق ساحل

صدف حرف و جواهر دانشِ دل

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 39 - جواب

اگلی نظم

اصول خلق نیک آمد عدالت

پس از وی حکمت و عفت شجاعت

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 41 - قاعده در بیان اقسام فضیلت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور