صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »طریق التحقیق
  3. »بخش 72 - و الشمس و ضحاها و القمر اذا تلاها

بخش 72 - و الشمس و ضحاها و القمر اذا تلاها

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای مسلم‌ترا سحر خیزی

هر سحر چون زخواب برخیزی

2

سر زبالین شرق برداری

دامن وجیب پر ز زرداری

3

پس کنی در جهان زرافشانی

بر فقیر و توانگر افشانی

4

چون زنی بر فلک سراپرده

بندی از نور در هوا پرده

5

در هوا ذره را کنی تعریف

بدن خاک را دهی تشریف

6

چون در آیی به بارگاه حمل

بنمایی هزار گونه عمل

7

پور حسن بر جهان بندی

نقش دیبای گلستان بندی

8

برقع از روی غنچه بگشایی

چهرهٔ یاسمن‌ بیارایی

9

در چمن سبزه تازه روی شود

گلستان پر ز رنگ و بوی شود

10

قدح لاله پر شراب کنی

عارض ارغوان خضاب کنی

11

چون‌کنی یک نظر سوی معدن

خاک گردد به گوهر آبستن

12

در رحم جنبش جنین از توست

ماه را پرتو جبین از توست

13

تو رسانی همی به هفت اقلیم

از هزاران هزار گونه نعیم

14

در نظر شاهد ملیح تویی

بر فلک همدم مسیح تویی

15

یوسف مصر آسمانی‌، تو

کدخدای همه جهانی تو

16

اینت عزف که صانع عالم

بر وجود تو یاد کرد قسم‌!

17

مردم چشم عالمی به درست

که جهان سر به سر منیراز توست

18

با وجود تو ای جهان آرای

از چه رو اندرین سپنج سرای‌،

19

روز من‌، خسته تیره فام بود

صبح بر چشم من حرام بود

20

چیست جرمم چه کرده‌ام باری‌؟

که نهی هر دمم زنوخاری

21

مژهٔ من زموج خون جگر

همچو دامان ابر داری‌تر

22

چون منی را چنین حزین داری

با غم و غصه همنشین داری

23

عادت چون تویی چنین باشد

جگرم خون کنی همین باشد

24

نه‌، خطا گفتم‌، از تو این ناید

چون تو مهری‌، زمهرکین ناید

25

این همه جور دور گردون است

اوکند اینکه اینچنین دون است

26

نه منم اینچنین بدین آیین

خسته و مستمند و زار و حزین‌،

27

عالمی را همه چنین بینی

همه را با عنا قرین بینی

28

گشته از حادثات دور فلک

سینه‌شان پرزخون زجور فلک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خطاب تو نیر اعظم

ای خضر کسوف مسیحا دم

سنایی»طریق التحقیق»بخش 71 - خطاب به خورشید

اگلی نظم

در جهان هرکه بینی از که و مه

همه دربند آنکه فردا به

سنایی»طریق التحقیق»بخش 73 - فصل فی ذم الظلم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور