صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »طریق التحقیق
  3. »بخش 76 - در فضیلت عدالت

بخش 76 - در فضیلت عدالت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عدل شمعی بود جهان‌افروز

ظلم شه آتشی ممالک‌سوز

22

رخنه در مُلک شاهی آرد ظلم

در ممالک تباهی آرد ظلم

33

شه چو ظالم بود‌، نپاید دیر

زود گردد برو مخالف چیر

44

ظلم تا در جهان نهاد قدم

عافیت شد در آرزوی عدم

55

عدل تا سایه از جهان برداشت

خوشدلی رخت از این مکان برداشت

66

مادر خرمی عقیم بماند

غصه در سینه‌ها مقیم بماند

77

جگر اهل دل پر از خون شد

دل ارباب فضل محزون شد

88

در جهانی که هست کون و فساد

در کشیدند رخ‌، صلاح و سداد

99

دور گردون نگر که چون دون شد

جنبش اختران دگرگون شد

1010

برکشید آسمان لئیمان را

تیره کرد اختر کریمان را

1111

خاک بر تارک ضعیفان بیخت

آبروی همه شریفان ریخت

1212

این لئیمان که سر برآوردند

عادت و رسم دیگر آوردند

1313

همه از دانش است دعویشان

لیک بی‌دانشی است معنیشان

1414

علمشان بهر فتنه‌انگیزی است

فضلشان از برای خونریزی است

1515

بوی گند آید از فضایلشان

دیو بگریزد از شمایلشان

1616

خویشتن‌ناشناس و بی‌ادبند

همه آزار خلق را سببند

1717

آنچه بینی که مشتری نظرند

گه ز کیوان نحس‌، نحس‌ترند

1818

هم زبانشان ز فحش آموده

هم درونشان به خبث آلوده

1919

عالمی پر ز دیو و دد بینی

جمله مست شراب خودبینی

2020

هر یکی همچو دیو در تگ و پوی

همه دور از خدا و دنیاجوی

2121

تو چه گویی چنانکه ایشانند؟

بکن اندیشه نامسلمانند

2222

این گروه دگر که مظلومند

اندرین روزگار محرومند

2323

همه سرگشته و پریشانند

خستهٔ تیغ ظلم ایشانند

2424

آهشان سوخت سقف گردون را

اشکشان دجله ساخت‌ هامون را

2525

عجب ار آهشان اثر نکند

درد دلشان جهان سقر نکند

2626

هست آن را که هست نادان‌تر

کار او از همه به‌سامان‌تر

2727

وآنکه داند که کار دنیا چیست

یک نفس خوش نمی‌تواند زیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز دیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

سنایی»طریق التحقیق»بخش 75 - الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

اگلی نظم

ای دریغا که در زمانهٔ ما

هزل آید به کارخانهٔ ما

سنایی»طریق التحقیق»بخش 77 - فصل فی ختم الکتاب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور