صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 82 - فی العبودیّة

بخش 82 - فی العبودیّة

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چند پرسی که بندگی چه بُوَد

بندگی جز فکندگی چه بُوَد

22

بند او دار تا بوی بنده

ورنه هستی تو از درِ خنده

33

نیستانی که بر درش هستند

نه کمر بر درش کنون بستند

44

بلکه از مادرِ سنین و شهور

خود کمر بسته زاده‌اند چو مور

55

جمله اعضات را به بند درآر

مال و اسباب جملگی بسپار

66

بند او دار بر همه اعضا

تا نگردی ز بند خیره جدا

77

بندگی نیست جز ره تسلیم

ور ندانی بخوان تو قلب سلیم

88

مده از دستش از برای نهاد

همه را هیچ‌کس به هیچ نداد

99

هرکرا نیست چشم عبرت کور

نبود همچو مرغ و وحش و ستور

1010

سوی آن کز رضا حکیم بُوَد

جنبش اختران عقیم بُوَد

1111

بندگی در سرای مُبدع کل

عجز و ضعف است و استهانت و ذل

1212

دور دور است در بلا خوردن

بنده بودن ز بنده پروردن

1313

چون شود حکمت قدم ساقی

تو کنی اختیار در باقی

1414

هست در دین هزار و یک درگاه

کمترش آنکه بی‌تو دارد راه

1515

گر چو زنبور خانه خواهی تن

پیش تیرِ قضا سپر بفکن

1616

هرکرا خسته کرد تیرِ قضا

نپذیرد ورا جریحه دوا

1717

زخم تیر قضا سپر شکنست

هیچکس خود ز خم او نبرست

1818

نرهی ای فضولی رعنا

جز به بی‌دست و پایی از دریا

1919

آنکه دلهای آشنا دارند

دل ز چون و چرا جدا دارند

2020

پیش آسیب تیر احکامش

همچو صیداند مانده در دامش

2121

که نبشتست بر تو سود و زیان

امر قل لن یصیبنا برخوان

2222

کز پی جانت حکم یزدانی

شب نبشت آنچه روز می‌خوانی

2323

از پی جیم جهل و عقل سقیم

دلِ تو تنگ شد چو حلقهٔ میم

2424

مخبر باطنست ظاهر حکم

حاکی اوّلست آخر حکم

2525

خویشتن را به آب ده که ز ما

نشود علم آشنا دریا

2626

چون ز بالا بلا نهد به تو روی

رو تو الله گوی و آه مگوی

2727

حکم حق چون سوی تو کرد نگاه

هان و هان زود بسته کن ره آه

2828

تا نداردت آه سرگردان

آه را هم ز راه واگردان

2929

با قضا سود کی کند حذرت

خون مگردان به بیهده جگرت

3030

دست و لب زیر حکم مبدع کل

پنجهٔ سرو ساز و غنچهٔ گل

3131

سوزیان باش کدخدایش را

استخوان باش مر همایش را

3232

هرچه جز حق بود تو آن مپذیر

دل ز اغیار جملگی برگیر

3333

روی چون شمع پیش او خوش دار

کمر از آب و تاج از آتش دار

3434

تو چراغی به پیشِ مهرِ بلند

جان همی ده چنو و خوش می‌خند

3535

جان به رغبت سپار کز انکار

نیست جان را در آن سرای شمار

3636

کانکه دَم با سرِ بریده کشد

بارِ حکمش به نورِ دیده کشد

3737

سرنپیچیده ز حکم و امر خدای

بنشیند خموش بر یک جای

3838

آتشی را همی کند تسلیم

داغ نمرود و باغ ابراهیم

3939

تا نگشتی به سوی خویش گدای

نبود سوی تو خدای خدای

4040

هدف تیر حکم او جان کن

صدف درّ عشقش ایمان کن

4141

شرع مقلوب را مکان گویی

عرش مقلوب را کجا جویی

4242

زانکه داند خدای رمز سَخُن

غمز او غمزه‌ها تقاضا کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از درونش چوبوی جان یابند

بی‌زبانان همه زبان یابند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 81 - فی الکرامة

اگلی نظم

آن شنیدی که تا خلیل چه گفت

وقت آتش به جبرئیل نهفت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 83 - التمثیل فی قصّة ابراهیم الخلیل علیه‌السّلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور