صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 15 - صفت هفت اختر

بخش 15 - صفت هفت اختر

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زحلش زیر پای کرده نثار

همّت و ذهن و حفظ و فکر و وقار

22

مشتری جانش را سپرده عطا

صدق و عدل و صلاح و دین و وفا

33

داده مریخش از برای خطر

مجد و اقدام و عزم و زور و ظفر

44

شمس پیشش کشیده بهر جمال

نعمت و رفعت و بها و جلال

55

زهره بر وی نشانده از پی نور

زینت و خلق و ظرف و ذوق و سرور

66

برده پیشش عُطارد از معلوم

فطنت و حلم و رای و نطق و علوم

77

کرده بر وی نثار جرم قمر

سرعت و نشو و لطف و زینت و فر

88

آمده با هزار عزّ و مراد

بر سر چارسوی کون و فساد

99

در جهان خدای دزدیده

ماه نو دین به روی او دیده

1010

لاجرم در جهان کن مکنش

شده نیک از جمال او سکنش

1111

برگرفته به فضل بی‌یاران

کله از تارک وفاداران

1212

همه را در طرب طلب کرده

پس به مازاغشان ادب کرده

1313

بوده یاران او ز روم و حبش

با صهیب و بلال عیشش خوش

1414

بوده اصحاب صفّه یارانش

همچو ابری که عفو بارانش

1515

جان فدا کرده بهر یزدان را

اهد قومی بگفته نادان را

1616

در فنا راعی رمه شده او

او همه گشته تا همه شده او

1717

وآن چهاری که پیش خوان بودند

مغز و دل دیدگان و جان بودند

1818

هریکی زان چهار چون مردان

اندرین ساحت و درین میدان

1919

مغز را صدق داده دل را عدل

دیده را شرم داده جان را بذل

2020

دل و چشمش ز راه نتف و نتف

خَلق و خُلقش ز بهر عز و شرف

2121

نیک را خود نکرده هرگز رد

وآنچه بد را نیامده زو بد

2222

نَفَسِ شرکِ دوستان دربست

قفسِ جان دشمنان بشکست

2323

آن نفس با صفا چو درهم شد

آن قفس هیزم جهنم شد

2424

طاق در مهر بی‌تناهی او

طوق داران پادشاهی او

2525

طوق دارانش از نبی و ولی

متمسّک به عروة الوثقی

2626

جمله یارانش جان فدا کردند

لفظ او روز و شب غذا کرده

2727

جاه او هم رکاب علّیّین

دین او هم عنان یوم‌الدّین

2828

در اُحد با اَحد یکی بوده

ورچه یارانش اندکی بوده

2929

گوهر از زخم سنگ بدروزی

یافت از ساز جان او سوزی

3030

لب و دندان او پر از خون شد

اشک چشمش چو موج جیحون شد

3131

اهد قومی در آن میان گفته

در کنارش عقیق ناسفته

3232

خواجه ابلیس نعره زن بر کوه

کاینت فتحی بزرگ و کار شکوه

3333

کشته شد نقطهٔ امید و امل

روی یاران به پشت گشت بدل

3434

هند هودج نهاده بر سرِ کوه

کافران پیش او گروه گروه

3535

بانگ می‌کرد کین نه از غدرست

بلکه این کار کینهٔ بدرست

3636

دستِ احمد بریده شک را پی

سر حربه‌اش بریده جان اُبی

3737

زو چو شد جان او فزون ز اتش

جان جبرئیل نعره از دل خوش

3838

زانکه می‌دید نصرت از درگاه

از پی فتح آن سپهر سپاه

3939

نعرهٔ کافران بر اوج شده

نحر هریک چو بحر و موج شده

4040

که فگندیم سرو را از پای

سرو بستان فروز شرع آرای

4141

مثله افگنده حمزه در میدان

همچو هفتاد زان جوان مردان

4242

مجد او آسمان جان مَلَک

شرفش پاسبان بام فلک

4343

ماه بود آن اما طارم قاب

پیش روی از جلال بسته نقاب

4444

که بدیدنش آشکار و نهان

دیدهٔ سعد و سینهٔ سلمان

4545

باز بودند عیب را عیبه

صخر و بوجهل و شیبه و عتبه

4646

زان همه کور و بی‌بصر ماندند

کاندرین راه مختصر ماندند

4747

کرد بر روی کشتگان نیاز

در دروازهٔ قیامت باز

4848

از درون و برون به لفظ و بیان

بسته بر دیو ده دریچهٔ جان

4949

بوده در بندگی و خار و رای

سرو آزاد جویبار خدای

5050

چشم دین روشن از بقایش بود

نور خورشید از آن لقایش بود

5151

بدل خون ز بهر سرِّ یقین

دین روان کرده در یکاد و یبین

5252

ماه بود آن سپهر فرخنده

که خور از روی او زند خنده

5353

خندهٔ مه ز قرص خور باشد

خور مه جامه مختصر باشد

5454

کرده از بهر طفل بی‌فرمان

مادر طبع را سیه پستان

5555

وز خرد سوی جان زیرک و غمر

مرگ را دوست روی کرده چو عمر

5656

چون درخت بهار لطف قدم

آبش و تازگیش کرده بهم

5757

شمع بود آن همای فرخنده

از درون سوز و از برون خنده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از خدای آمده بر جانت

به رسالت به شهر ویرانت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 14 - صفت بعث و ارسال وی علیه‌السّلام

اگلی نظم

عندلیبان باغ آن خوشبوی

در ترنّم تبارک‌الله گوی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 16 - ذکر آفرینش و مرتبه و حسن خلق وی صلواة الله علیه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور