صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 16 - ذکر آفرینش و مرتبه و حسن خلق وی صلواة الله علیه

بخش 16 - ذکر آفرینش و مرتبه و حسن خلق وی صلواة الله علیه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عندلیبان باغ آن خوشبوی

در ترنّم تبارک‌الله گوی

22

بر زمان حکم چون شهان کرده

بر زمین نان چو بندگان خورده

33

نان جو خورده همچو مختصران

پس کشیده ز حلم بارِ گران

44

خَلق را خُلق او نویدگرست

نور ماه از جمال جرم خورست

55

گنج همسایه بُد دل پاکش

رنج سایه نبود بر خاکش

66

صد هزار آه زو شنیده حری

نه الف بود در میانه نه هی

77

جبرئیل آمده ز سدره برش

بوده سوگند صعب حق به سرش

88

جز از او کس نبود در بشری

در طلب گریه خند خنده گری

99

خُلق او زیر این سراپرده

رحمها کرده زخمها خورده

1010

سالها پیش چرخ با ندمی

ناگواریده خورد جانش همی

1111

گلشکر داشت با خو از دل خود

زان نشد ایچ ناگوارش بد

1212

خود کسی را که آن زبان دارد

ناگوارندگی زیان دارد

1313

چون زبان از زیان خلق ببست

رفت و بر فوق فرق عرش نشست

1414

قامتش چون خم رکوع آورد

عرش در پیش او خشوع آورد

1515

بتشهّد دمی چو بنشستی

کمرهِ کوهِ قاف بگسستی

1616

بهره داده وجود را به تمام

زان لب و دیده‌ها به سین سلام

1717

بوده بحری همیشه محرابش

آتش عشقِ لم‌یزل آبش

1818

اندر آن بیکرانه دریا بار

صدهزاران نهنگ مردم‌خوار

1919

چون دم از حضرت سجود زدی

آتش اندر همه وجود زدی

2020

خود جهان جملگی طفیلش بود

انس و جن کمترین خیلش بود

2121

ماه راهش خسوف نپذیرد

شمس شرعش کسوف نپذیرد

2222

برتر از فرش و عرش قدرش بود

قمهٔ عرش زیر صدرش بود

2323

در ره مصطفی نژندی نیست

برتر از قدر او بلندی نیست

2424

در ره او همه صعود بود

درگه او سرشت عود بود

2525

تا ابد نور و حور در مهدش

پای بسته بمانده در عهدش

2626

گر گشایند چنبرِ افلاک

شرع او را از آن نیاید باک

2727

اسب گردون بمانده از آورد

مفرش شرع او نگیرد گرد

2828

نفسی کز هوای عشقش خاست

طاقت آن نفس ز خلق کراست

2929

شود از تفّ آن نفس چو نمود

موج دریا چو آتش نمرود

3030

راه پیدا بود پر از آکفت

راه او جز نهفته نتوان رفت

3131

از پی جان آن سرِ سادات

اشتر بارکش بداده زکات

3232

ای دریغا که در جهان سخن

سر در انگشت می‌کشد ناخن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زحلش زیر پای کرده نثار

همّت و ذهن و حفظ و فکر و وقار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 15 - صفت هفت اختر

اگلی نظم

شب معراج چون به حضرت رفت

با هزاران جلال و عزّت رفت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 17 - فی فضیلته علیه‌السلام علی جبرئیل و سائر الانبیاء علیهم‌السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور