صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 36 - التّمثیل فی صلابة طریق الاسلام

بخش 36 - التّمثیل فی صلابة طریق الاسلام

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

رفت زی روم و فدی از اسلام

تا شوند از جهاد نیکو نام

22

وهنی افتاد تا شکسته شدند

چند کس زان میانه بسته شدند

33

علوی بود و دانشومندی

حیز مردی ولی خردمندی

44

کس فرستادشان عظیم‌الروم

کرد بر هر سه شخص حکم سدوم

55

گفت شست مغانه بربندید

بت به معبود خویش بپسندید

66

ورنه مر هر سه را بسوزانیم

بکنم هر بدی که بتوانم

77

بنشستند و هر سه رای زدند

هر سه تن دست در دعای زدند

88

گفت مرد فقیه رخصت هست

بسته در دست خصم عهد شکست

99

که چو بر کفر کرد خصم اجبار

نه به دل از زبان دهد اقرار

1010

بعد از آن چون فرج فراز آید

به سرِ شرط و عهد باز آید

1111

علوی گفت مر مراست شفیع

جدّم آن سرور شریف و وضیع

1212

حیز گفتا به مرد دانشمند

که ز کار شما شدم خرسند

1313

مر ترا علم تو دلیل بسست

علوی را پدر خلیل بسست

1414

من که باشم مخنّث دو جهان

کز بد من شود جهان ویران

1515

هرچه خواهید با تنم بکنید

گو بگیرید و گردنم بزنید

1616

نیک و بد هست پیش من یکسان

نام نیکو گزیده‌ام ز جهان

1717

سر فدی کرده‌ام پی دین را

چکنم جان و عار سجّین را

1818

کُشته بهتر مرا به نام نکو

که بُوم زنده با هزار آهو

1919

جان بداد و یکی سجود نکرد

بر درِ عار و شک قعود نکرد

2020

ای به مردی تو در زمانه مثل

حیز مردی چنین نمود عمل

2121

تو که مردی چنین عمل بنمای

ورنه بیهوده بین فقع مگشای

2222

هرچه جز راه حق مجازی دان

هرچه جز کار اوست بازی دان

2323

هرچه جسمت به روح بنماید

چون تو خردی ترا بزرگ آید

2424

عقل و جان پرده‌دار فرمانند

چاکرانش نبات و حیوانند

2525

آنچه عقد نبات و حیوانست

اندر اقطاع آسیابانست

2626

عالم طبع و وهم و حس و خیال

همه بازیچه‌اند و ما اطفال

2727

غازیان طفل خویش را پیوست

تیغ چوبین ازان دهند به دست

2828

تا چو آن طفل مردِ کار شود

تیغ چوبینش ذوالفقار شود

2929

مادران پیش خویش از آن به مجاز

دختران را کنند لعبت باز

3030

تاش چون شوی خواستار آید

آن به کدبانوییش به کار آید

3131

تا چو بگذاشت لعبت بی‌جان

لعبت زنده پرورد پس از آن

3232

طفل دکانک از پی آن کرد

تا به دکان رسد چو گردد مرد

3333

این همه نقش دانی از پی چیست

تا به معنی رسی بدانی زیست

3434

این جهان صورتست و آن معنی

اندرین جان واندر آن جان نی

3535

تا بر این و به آن به انبازی

آدمیزاده می‌کند بازی

3636

تا چو شد مرد و چشم او شد باز

آید از نقشها به معنی باز

3737

زان که خود نیست از درون سرای

در دبستان عقل بازی جای

3838

بندگان را ادیب بیگانه‌ست

خواجه را خود ادیب در خانه‌ست

3939

شاه زاده‌ست آدمی و نسیب

نبود هیچ بی‌رقیب و ادیب

4040

هرکه فرزند شاه کی باشد

بی‌ادیب و رقیب کی باشد

4141

آدمی عالم مقصّر نیست

همه همتا و هم همه بر نیست

4242

تو که باشی هنوز آدم را

چه شناسی تو خاتم و جم را

4343

که ستور است و دیو در پایه

هم فرومایه هم گرانمایه

4444

خو که نز راه بخردی باشد

از ستوری و از ددی باشد

4545

آدمی همچو مرغ با پر نیست

هم همه بار و هم همه بر نیست

4646

هرکه نان با خرد نداند خورد

دعوی آدمی نباید کرد

4747

آدمی بی‌خرد ستور بُوَد

گرچه دارد دو دیده کور بُوَد

4848

گر تو جویای عالم رازی

ای زمن با زمانه چون سازی

4949

چند از این آسیا و آن گلخن

نام این باغ و وصف آن گلشن

5050

بهر آن کرد پادشات عزیز

تا کنی نان و آب کو و کمیز

5151

تا کی از دور چرخ دون لئیم

خورد دونان بوی چو مال یتیم

5252

سال و مه مانده در غم نانی

وز لباس علوم عریانی

5353

قوت خودبینی از کفایت خود

اعتقادت بدست و دینت بد

5454

رازق خویش را نمی‌دانی

بندهٔ آب و چاکر نانی

5555

تو ز جان فوت و موت می‌دانی

ز آتش ایمن ز فقر ترسانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود عمّر نشسته روزی فرد

گردش اصحاب صفّه با غم و درد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 35 - التمثیل فی شکر هدایة‌الاسلام

اگلی نظم

بود مردی مُعیل بس رنجور

شده از عمر و عیش خویش نفور

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 37 - التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قلّة الرزق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور