صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 17 - التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد»

بخش 17 - التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد»

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

بند 1
Toggle stanza 1
11

پسری احوَل از پدر پرسید

کای حدیث تو بسته را چو کلید

22

گفتی احوَل یکی دو بیند چون

من نبینم از آنچه هست فزون

33

احول ار هیچ کژ شمارستی

بر فلک مه که دوست چارستی

44

پس خطا گفت آنکه این گفته‌ست

کاحول ار طاق بنگرد جفتست

55

ترسم اندر طریق شارع دین

همچنانی که احول کژ بین

66

یا چو ابله که با شتر پیکار

کرده بیهوده از پی کردار

77

***

بند 2
Toggle stanza 2
88

روح را از خرد شرف او داد

عفو را از گنه علف او داد

99

نیک داند خدای انابت را

حکمتش مانعست اِجابت را

1010

گرچه باشد گه سؤال مجیب

ندهد گِل به گل خورنده طبیب

1111

گل عمر کسی که گِل خواهد

کی دهد گلش اگرچه دل خواهد

1212

کی شود بی‌سبب نمودهٔ تو

بودهٔ حق چو عقل پودهٔ تو

1313

سخت بسیار کس بود که خورد

قدح زهر صرف و زان نَمرد

1414

بلکه او را غذای جان باشد

که ز بحران چو خیزران باشد

1515

همه را از طریق حکمت و داد

آنچه بایست بیش از آن همه داد

1616

پیل را پشه گر بدرّد پوست

گو بران گوشت پشه‌ران با اوست

1717

شپش ار هست ناخنت هم هست

کیک را گوش مال چون برجست

1818

کوه اگر پر ز مار شد مشکوه

سنگ و تریاک هست هم در کوه

1919

ور ز گزدم به دل نشان داری

کفش و نعل از برای آن داری

2020

درد در عالم از فراوان است

هریکی را هزار درمان است

2121

درهم آویخت از پی تصویر

کرهٔ زمهریر و چرخ اثیر

2222

معتدل بهر جنبش گل را

سردی مغز گرمی دل را

2323

جگر و دل ز اکحل و شریان

سوی تن باد و آب کرده روان

2424

تا جسد را به واسطهٔ دم و خون

جان دهد این به جنبش آن به سکون

2525

ملکوتست و ملک در عالم

زبر تخت نور و تحت ظلم

2626

کرد بخش این دو مایه را در صُنع

چون بگسترد سایه را بر صُنع

2727

ملکوت از شرف روان دارد

ملک از راه لطف جان دارد

2828

تا درون و برون پذیرد قوت

تن ز ذی‌الملک و جان ز ذی‌الملکوت

2929

نوش دان هرچه زهر او باشد

لطف دان هرچه قهر او باشد

3030

باشد از مادران ما بر ما

هم حجامت نکو و هم خرما

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ابلهی دید اشتری به چرا

گفت نقشت همه کژست چرا

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 16 - داستان باستان

اگلی نظم

آن نبینی که طفل را دایه

گاهِ خُردی به اوّلین پایه

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 18 - فی زینة‌الاطفال

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور