صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 2 - صفت کلماتی که با نفس کلّی رود و جوابها که او گوید

بخش 2 - صفت کلماتی که با نفس کلّی رود و جوابها که او گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گفتم ای ایزد سرشته ز نور

وی ز عکس رخ تو دیو چو حور

22

ای زمان از تو عید و آدینه

وی زمین از رخ تو آیینه

33

صفتت برتر از نفس باشد

وصف کردن ترا هوس باشد

44

پس بدیعی به صورت و پیکر

نیست در کل کَون چون تو دگر

55

از صفت صورت معاینه‌ای

زانکه هم رویی و هم آینه‌ای

66

اندر اقلیم دین تویی هموار

از پی راه عذر و شکر شکار

77

طوبی مایه‌بخش باغ ارم

کعبهٔ پادشاه خاک حرم

88

بس بهی نفس و بس قوی نفسی

عقل و جانی سری دلی چه کسی

99

حبّذا صورتت که بس خوبی

خرّما شوکتت نه معیوبی

1010

برتر از جوهری و از عَرَضی

جملهٔ کاینات را غرضی

1111

گوهری کز تو قابل قوتست

برج خورشید و دُرج یاقوتست

1212

خورده‌ای شربها ز دست ملک

همچو پیغمبران هنیئاً لک

1313

چه کنی پیش مُدبری پر درد

در چنین کنج گنج بادآورد

1414

کلبه‌ای همچو دیو درگه دود

کردی از عکس روی نور اندود

1515

من سهایی ندیده‌ام در چاه

با دو خورشیدم این زمان و دو ماه

1616

بلی اندر سرای جسمانی

تو ز من این حدیث به دانی

1717

این بود خلق و فعل پیران را

که امیران کنند اسیران را

1818

این چه جای چو تو جهان‌بین است

گفت خود جایم از جهان این است

1919

که عمارت سرای رنج بُوَد

در خرابی مقام گنج بُوَد

2020

جای گنج است موضع ویران

سگ بود سگ به جای آبادان

2121

عرش و فرشت سرای و بارگه است

آفرینش ترا چه کارگه است

2222

تیرگی با عمارتست انباز

نور گرد خراب گردد باز

2323

نبود زین سرای رنج و تعب

ماه و خورشید جز خراب طلب

2424

که به خانهٔ درست درنایند

رخنه یابند و روی بنمایند

2525

زیرک از زخم دهر خسته بهست

پوست پر مغز خود شکسته بهست

2626

دل زیرک میان لوز بود

دل نادان چو پوست گوز بود

2727

مغز تا نازکست پوست نکوست

چون قوی شد حجاب گردد پوست

2828

سنگ باید چو مرد کاهل شد

مغز نغزت ز سنگ حاصل شد

2929

گفتم ای جان پر از نکویی تو

از کجایی مرا نگویی تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اندر آمد چو ماه در شبگیر

انَعِم‌اللّٰه صباح‌گویان پیر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 1 - ذکر نفس الکلی نذیر ناصح و اهماله غرور فاضح

اگلی نظم

گفت من دست گرد لاهوتم

قائد و رهنمای ناسوتم

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 3 - جوابها که با نفس کلّی گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور