صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
  4. »بخش 13 - التمثّل فی احتراق العشق و اظهاره

بخش 13 - التمثّل فی احتراق العشق و اظهاره

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

رفت وقتی زنی نکو در راه

شده از کارهای مرد آگاه

22

دید مردی جوان مر آن زن را

کرد پیدا در آن زمان فن را

33

بر پی زن برفت مرد به راه

زن ز پس کرد با کرشمه نگاه

44

کای جوانمرد بر پی‌ام به چه کار

آمده‌ستی به خیره‌رو بگذار

55

مرد گفتا که عاشق تو شدم

ای چو عذرا‌! چو وامق تو شدم

66

بیم آنست کز غم تو کنون

بدوم در جهان شوم مجنون

77

شد وجودم بر آن جمال ز دست

شیشهٔ جان به سنگ غم بشکست

88

با من اکنون نه حال ماند و نه هوش

شد زیادت مرا جهان فرموش

99

ظاهر و باطنم به تو مشغول

گشت و شد از جهانیان معزول

1010

کرد حیلت بر او زن دانا

زانکه آن مرد بود بس کانا

1111

گفت گر شد دلت به من مشغول

شد وجودم دل ترا مبذول

1212

گفت زن گر جمال خواهر من

بنگری ساعتی شوی الکن

1313

همچو ماه است در شب ده و چار

بنگر آنک چو صدهزار نگار

1414

مرد کرد التفات زی پس و زن

گفت کای سر به سر تو حیلت و فن

1515

عشق و پس التفات زی دگران‌؟

سوی غیری به غافلی نگران‌؟

1616

زد ورا یک طپانچه بر رخسار

تا شد از درد چشم او خونبار

1717

گفت کای فن‌فروش‌ِ دستان‌خر

گر بُدی از جهان به منَت نظر

1818

ور وجودت به من بُدی مشغول

نبدی غیر من برت مقبول

1919

کل تو سوی کل من ناظر

گر بُدی کی شدی ز من صابر‌؟

2020

جز به من التفات کی کردی‌؟

غم زشت و نکو کجا خوردی‌؟

2121

ور نهادت مرا بُدی مطلق

به دگر کس کجا شدی ملحق‌؟

2222

سوی جز من چو التفات آری

از جمال رخم برات آری

2323

مرد لافی نه مردِ آلافی

ناف رنگی نه رنگ را نافی

2424

سست بازار و سخت آزاری

خربزه خور نه خربزه کاری

2525

سوخته مغز و خام گفتاری

سوده سودا و ساده بازاری

2626

هرکه او مدعی بود در عشق

هست بیداد کرده او بر عشق

2727

عشق را راه بر سلامت نیست

در رهِ عشق استقامت نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این چنین خوانده‌ام که در بغداد

بود مردی و دل ز دست بداد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 12 - فی اشراق العشق

اگلی نظم

دعوی عشق و عقل گفتارست

معنی عقل و عشق کردارست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 14 - ذکر معنی و برهان عشق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور