صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
  4. »بخش 12 - فی اشراق العشق

بخش 12 - فی اشراق العشق

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

این چنین خوانده‌ام که در بغداد

بود مردی و دل ز دست بداد

2

در رهِ عشق مرد شد صادق

ناگهان گشت بر زنی عاشق

3

بود نهرالمعلی این را باب

زن ز کرج آب دجله گشت حجاب

4

هر شب این مرد ز آتشِ دل خویش

راه دجله سبک گرفتی پیش

5

عبره کردی شدی به خانهٔ زن

بی‌خبر گشته او ز جان و ز تن

6

بادهٔ عشق کرده ویرا مست

وز وقاحت سباحه کرده به دست

7

چون براین حال مدّتی بگذشت

آتشِ عشق اندکی کم گشت

8

خویشتن را در آن میانه بدید

گرد چون و چرا همی گردید

9

بود خالی برآن رخان چو ماه

مرد در خال زن چو کرد نگاه

10

گفت کاین خال چیست ای مه‌روی

با من احوال خال خویش بگوی

11

زن بدو گفت کامشب اندر آب

منشین جان خود هلا دریاب

12

خال بر رویمست مادرزاد

آتش عشق تو شرر بنهاد

13

تا بدیدی تو خال بر رخ من

پر شدی زین جمال فرّخِ من

14

مرد نشنید و شد به دجله درون

به تهوّر بریخت خود را خون

15

غرقه گشت و بداد جان در آب

گشت جان و تنش در آب خراب

16

مرد تا بود مانده اندر سُکر

بود راه سلامت اندر شُکر

17

چون ز مستی عشق شد بیدار

کرد جان عزیز در سرِ کار

18

مرد را تا بُوَد شرر در دل

نبود مطلع به حاصل گل

19

چون شرر کم شود خبر یابد

آنگه از عقل خود خطر یابد

20

وانکه او مدّعی است در ره عشق

شیر او هست کم ز روبه عشق

21

هست در بند لقلقه مانده

از درِ معنی و خبر رانده

22

حال او حال آن جوان باشد

که خجل گشته از زنان باشد

23

نشنیدی که آن عزیزه چه گفت

چون برو مرد حال خود ننهفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صورت عشق و عقل گفتار است

معنی آنرا محکّ و معیارست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 11 - فی صفة‌العشق

اگلی نظم

رفت وقتی زنی نکو در راه

شده از کارهای مرد آگاه

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 13 - التمثّل فی احتراق العشق و اظهاره

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور