صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 59 - در طلب کردن از در دلها

بخش 59 - در طلب کردن از در دلها

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

درِ دل کوب تا رسی به خدای

چند گردی به گرد بام و سرای

2

از درِ کار اگر درآیی تو

دانکه بر بام دین برآیی تو

3

دل کند سوی آسمان پرواز

بام دین را به نردبان نیاز

4

نردبانی که سوی بام دلست

پایهٔ عرش زیر او خجلست

5

تنگهای شکر مریز به باغ

که همه باغ طوطی‌اند چو زاغ

6

طوطیانی چو زاغ پیش تو در

تو فرو ریخته به تنگ شکر

7

در نهاد و مزاج خویش نگر

لوطیان را چو طوطیان مشمر

8

این زمان طوطیان جگر خوارند

لیکن الکن به گاه گفتارند

9

زهرِ جان را به آشیانه برد

شکرت با ذباب‌خانه برد

10

مرجع جان ز زهر عمر گزای

بازگشت شکر طهارت جای

11

هیچ باشی چو جفت و فردی تو

همه باشی چو هیچ گردی تو

12

گر همی یوسفیت باید و جاه

رنجها کش ببر ریاضت چاه

13

چون سلیمان تو ملک را شایی

که چو یوسف به حسن زیبایی

14

شادمان باش و چهره را بفروز

خویشتن را به نار جهل مسوز

15

روبرون نه ز خویش هستی خویش

عزّ خود دان همیشه پستی خویش

16

گر شوی سال و مه برین منهاج

برنهد بر سرِ تو گردون تاج

17

اجل نفس در گدایی دان

اصل او را ز پادشایی دان

18

همچو مردان سبک به کار درآی

تا ببینی هزار شاه گدای

19

اندرین رَسته بهر رَستن خود

آن فروش ای پسر که کس نخرد

20

چو سؤالت گزید مرد محال

مر ترا کسب خوبتر ز سؤال

21

کز صلاحت سلیح هستی تست

چون عمل جای بت‌پرستی تست

22

چون دل از کم زدنت شاد شود

آنچه آن هست تست باد شود

23

قامتِ عمر خویش را خم ده

دیدهٔ خشک خویش را نم ده

24

خم قامت که نم پذیر بُوَد

صد کمان پیش او چو تیر بُوَد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر گدایی که بینی از کم کم

پادشاهیست با خیول و علم

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 58 - در صفت اهل تصوّف

اگلی نظم

دل خود را ز تاب و تابش طمع

تافته و تفته دار چون دل شمع

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 60 - فی ذمّ‌الطمع والحرص

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور