صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 60 - فی ذمّ‌الطمع والحرص

بخش 60 - فی ذمّ‌الطمع والحرص

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

دل خود را ز تاب و تابش طمع

تافته و تفته دار چون دل شمع

2

کان فتیله که بر فروزندش

تا نشد تافته نسوزندش

3

آن نباشد ولی که چون سرخاب

رود از بهر آبروی بر آب

4

ولی آنست کو ز خود بجهد

پای بر آب روی خویش نهد

5

ورنه او آب را هوا دارد

دل او بی‌کله قبا دارد

6

گرچه خود را به آب بسپارد

مر هبا را هوا نگهدارد

7

گر بدو نیک و مهر و کین باشد

هرچه جز دین حجاب دین باشد

8

در ره دین تنت حجاب تو است

هستی تو برت نقاب تو است

9

هستی خویش را ز ره برگیر

تا شوی بر نهاد هستی میر

10

بیخودان را ز خود چه فایده است

عشق و مقصود خویش بیهده است

11

بی‌خودی ملک لایزالی دان

ملکتی نسیه نیست حالی دان

12

هرکه مقصود را طلب کار است

در رهِ صدق سخن بیکار است

13

دل ز مقصود خویشتن برگیر

حکم را باش و کارت از سر گیر

14

نشوی بر نهاد خود سالار

به نماز و به روزهٔ بسیار

15

زانکه هرچند گرد برگردی

زین دو هر لحظه خواجه‌تر گردی

16

گر همی لکهنت کند فربه

سیر خوردن ترا ز لکهن به

17

صفت دوستان هر جایی

چیست جز تیرگی و رعنایی

18

دوستان را رسد که در ره راز

تیره رایی کند برِ غمّاز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درِ دل کوب تا رسی به خدای

چند گردی به گرد بام و سرای

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 59 - در طلب کردن از در دلها

اگلی نظم

تازه اندر بهار حق صوفیست

سرو بر جویبار حق صوفیست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 61 - اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور