صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
  4. »بخش 7 - حکایة فی‌العجز والسکوت

بخش 7 - حکایة فی‌العجز والسکوت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شبلی از پیر روزگار جُنید

کرد نیکو سؤالی از پی صید

2

گفت پیرا نهادِ جمله علوم

مر مرا کن درین زمان معلوم

3

تا بدانم که راه عقبی چیست

مرد این راه زین خلایق کیست

4

گفت برگیر خواجه زود قلم

تا بگویم ترا ز سرّ قدم

5

شبلی اندر زمان قلم برداشت

وانچه او گفت یک به یک بنگاشت

6

گفت بنویس ازین قلم اللّٰه

چونکه بنوشت شد سخن کوتاه

7

گفت دیگر چه پیر گفت جز این

خود همین است کردمت تلقین

8

علمها جمله زیر این کلمه‌ست

هست صورت یکی ولیک همه‌ست

9

علم جمله جهان جزین مشناس

بشنو فرق فربهی ز اماس

10

این بدان و ز قیل و قال گریز

جمله این است و زان دگر پرهیز

11

رهروانی که چشم سر دارند

دیده بر پشتِ راهبر دارند

12

روی در خلق مقتدا نه رواست

که نه راه خدای راه هواست

13

تو بدو داده‌ای و او به تو روی

هردو همره چو حلقه‌ها در موی

14

به هوا او ترا تو او را دوست

بت‌پرستی تو بت‌پرستی اوست

15

آنکه هرگز نبود با خود یار

اوست از رنج علم برخوردار

16

نیک و بد میل تو نه از خوابست

بد و نیک تو همچو جلّابست

17

کی دهد مر بخار را تسکین

کاتش اندر دلست ای مسکین

18

آتش دل ز حکمت چپ و راست

نشود جز به بادبیزن کاست

19

دل تهی کن ز آتش پنداشت

که کفی خاک باد و آب نداشت

20

ساخته راه را همه اسباب

سوی منزل رسیده در تک و تاب

21

بی‌رفیق این چنین ره هایل

رفته و کرده جسم را بسمل

22

همه در باخته ز خود الوان

نفس رفته بمانده جان و روان

23

کرده این نفسها بجمله فدی

ساخته از قالب و نفوس غدی

24

روح صافی بمانده تن رفته

صدق مانده به جای و فن رفته

25

معنی کار را جُهینه شده

عین ارواح را بُثینه شده

26

چون شدم فارغ از طریق جواز

عشق را زین سپس کنم آغاز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبلی آنگه که کرد از خود صید

بود روزی به نزد پیر جُنید

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 6 - حکایت شبلی رحمة‌اللّٰه در اخلاص و ریا

اگلی نظم

دلبرِ جان‌ربای، عشق آمد

سر بُر و سِرنمای، عشق آمد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 8 - فصل فی ذکرالعشق و فضیلته و صفة‌العشق والعاشق والمعشوق ذکرُالعشق یُریح القلوب و یُزیل الکروب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور