صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 58 - التمثل فی اصحاب المغرورین

بخش 58 - التمثل فی اصحاب المغرورین

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن شنیدی که بود مردی کور

آدمی صورت و به فعل ستور

2

رفت روزی به سون گرمابه

ماند تنها درون گرمابه

3

بود تنها به گوشه‌ای بنشست

خرزه آن غرزن آوریده به دست

4

دل و گل کاه و کوره از تف و تب

آذر از خایه و ز پشت احدب

5

چون کدو خایه و چنار انگشت

خرزه در شست و خربزه بر پشت

6

هرزه پنداشت کور خودکامه

نکند خایه درد چون جامه

7

سوزنی تیز درگرفت به چنگ

کرد زی خایه‌های خود آهنگ

8

سوزن اندر خلید در خایه

آن چنان کور جلف بی‌مایه

9

چون ز سوزن به جانش درد آمد

با دل خویش در نبرد آمد

10

از دل آتش ز دیده باد آورد

علت جهل خویش یاد آورد

11

هر زمان گفتی ای خدای غفور

هستم اندر عنا و غم رنجور

12

مر مرا زین عنا و غم فرج آر

در چنین غم مرا نماند قرار

13

سوزن تیز و خایهٔ نازک

برهانم به فضل خویش سبک

14

کرد مردی در آن میانه نگاه

گشت از آن ابلهی کور آگاه

15

گفتش ای ابله کذی و کذی

ای ترا جهل سال و ماه غذی

16

سوزن از دست بفکن و رستی

که ازین جهل جان و دل خستی

17

تو ز دنیا همان چنان نالی

کان چنان کوردل ز محتالی

18

دست ز دنیا بدار تا برهی

خیره در کار خویش می‌ستهی

19

گه به پای از خودش بیندازی

گه دو دست از طمع بدو یازی

20

می‌نخواهی جهان ولیک به قول

ای همه قول تو نجس چون بول

21

ای همه قول تو نفاق و دروغ

پیش دنیا تو گردن اندر یوغ

22

خنک آن کز زمانه دست بداشت

حب دنیا به سوی دل نگذاشت

23

درد دینست داروی مؤمن

که بدو گردد از جحیم ایمن

24

تکیه بر لذّت جهان کردن

چیست ای خواجه خون دل خوردن

25

وقت لذّت بترسی از سلطان

وقت عصیان نترسی از سبحان

26

دل منه بر جهان بی‌معنی

که ثَباتی ندارد این دنیی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مال بر کف چو پیل بر کشتیست

مال در دل چو آب در کشتیست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 57 - اندر صفت نقص دنیا

اگلی نظم

آن شنیدی که در ولایت شام

رفته بودند اشتران به چرام

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 59 - حکایت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور