صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 59 - حکایت

بخش 59 - حکایت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن شنیدی که در ولایت شام

رفته بودند اشتران به چرام

22

شتر مست در بیابانی

کرد قصد هلاک نادانی

33

مرد نادان ز پیش اشتر جَست

از پیَش می‌دوید اشتر مست

44

مرد در راه خویش چاهی دید

خویشتن را در آن پناهی دید

55

شتر آمد به نزد چه ناگاه

مرد بفگند خویش را در چاه

66

دستها را به خار زد چون ورد

پایها نیز در شکافی کرد

77

در ته چه چو بنگرید جوان

اژدها دید باز کرده دهان

88

دید از بعد محنت بسیار

زیر هر پاش خفته جفتی مار

99

دید یک جفت موش بر سر چاه

آن سپید و دگر چو قیر سیاه

1010

می‌بریدند بیخ خاربنان

تا درافتد به چاه مرد جوان

1111

مرد نادان چو دید حالت بد

گفت یارب چه حالتست این خود

1212

در دَمِ اژدها مکان سازم

یا به دندان مار بگدازم

1313

از همه بدتر این که شد کین خواه

شتر مست نیز بر سرِ چاه

1414

آخرالامر تن به حکم نهاد

ایزدش از کرم دری بگشاد

1515

دید در گوشه‌ای خار نحیف

اندکی زان ترنجبین لطیف

1616

اندکی زان ترنجبین برکند

کرد پاکیزه در دهان افگند

1717

لذّت آن بکرد مدهوشش

مگر آن خوف شد فراموشش

1818

تویی آن مرد و چاهت این دنیی

چار طبعت بسان این افعی

1919

آن دو موش سیه سفید دژم

که بُرد بیخ خار بُن در دم

2020

شب و روزست آن سپید و سیاه

بیخ عمر تو می‌کنند تباه

2121

اژدهایی که هست بر سرِ چاه

گور تنگست زان نه‌ای آگاه

2222

بر سرِ چاه نیز اشتر مست

اجل است ای ضعیف کوته دست

2323

خاربُن عمر تست یعنی زیست

می‌ندانی ترنجبین تو چیست

2424

شهوتست آن ترنجبین ای مرد

که ترا از دو کَون غافل کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن شنیدی که بود مردی کور

آدمی صورت و به فعل ستور

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 58 - التمثل فی اصحاب المغرورین

اگلی نظم

خواست وقتی ز عجز دینداری

از یکی مالدار دیناری

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 60 - حکایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور