صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 41 - التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورها

بخش 41 - التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورها

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خواجه‌ای را به مردمی دربست

متّکا ساختم بر او ننشست

22

گفتمش تکیه جای باشد خوش

گفت آن را که رشته شد ز آتش

33

کی سپارد به تکیه‌گه تن خویش

هرکه را گور و مرگ و محشر پیش

44

این همه تکیه‌ها غم و هوسست

تکیه‌گه رحمت خدای بسست

55

اینت آزادمرد دین‌پرور

اینت محکم حدیث حکمت خر

66

ای سنایی سخن دراز مکش

کوتهی به نمک ز دیگ بچش

77

خواجه تن را طلاق ناداده

دین همی جوید اینت آزاده

88

این جهان راست بهر مغروری

خانه ویران و پرده زنبوری

99

این جهان در حُلی و حُله نهان

گَنده پیریست زشت و گنده دهان

1010

تو به نیرنگ و رنگ او مگرو

سخنان مزخرفش مشنو

1111

چه طمع داری از درش آبی

چه نهی زیر پشته گردابی

1212

صدهزاران چو تو به آب برد

تشنه باز آورد که غم نخورد

1313

چون از این گَنده پیر گشتی دور

دست پیمان بدادی از پی حور

1414

حور با تو چگونه پردازد

حور با گنده‌پیر کی سازد

1515

سه طلاقش ده ارت هیچ هُش است

زانکه این گنده پیر شوی کُش است

1616

حیدری نیست اندرین آفاق

دهد این گَنده پیر را سه طلاق

1717

در جهان حیدران اگرچه بسند

در ره دین به گرد او نرسند

1818

چون شود دهر با تو یک دم خوش

چون جهد ناگه از خیار آتش

1919

نوش اینجات زهر آنجایست

تری مغز آفت پایست

2020

تا بُوَد دنیی‌ات نباشد حور

از معانی بدانکه دوری دور

2121

از امانی بجمله دست بدار

همچو غوغا به شهر دست برآر

2222

چکنی خداکدان پر مارش

که مه او مه سگش مه مردارش

2323

دور شو زو که از تُنُک مایه

چوژه لنگ آید ار خری خایه

2424

گربه‌وار او غذای خود زاید

زادهٔ او برو کجا پاید

2525

بارگیر تو تازی اسب دوان

تو خریدار لنگ و لاشه خران

2626

خوی شیران پذیر با صولت

همچو گربه مباش دون همّت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن شنیدی که حامد لفاف

در حریم حرم چو کرد طواف

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 40 - صفة‌المغرورین فی دارالدّنیا

اگلی نظم

دزد خانه است نفس حالی بین

زو نگه‌دار خانهٔ دل و دین

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 42 - فی صفة‌النّفس واحواله

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور