صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 25 - فصل فی‌الحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی

بخش 25 - فصل فی‌الحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مردم از زیرکان دژم نشود

مهر کز عقل بود کم نشود

22

مهر جاهل چو مُهره گردانست

مِهر کز عقل بود مهر آنست

33

با هوا مهر کین چه در خوردست

که هوا گاه گرم و گه سردست

44

زانکه گردان و بی‌وفا باشد

چون هوا مهر کز هوا باشد

55

با هوا خود به نیک و بد میامیز

چون بیامیختی سبک بگریز

66

باز وقت وفا ز نیک و ز بد

نه خرد گردد و نه مهر خرد

77

هست با عشق حیلتی دیگر

صحبت عشق علتی دیگر

88

دوزخ آنجا که پرده بردارد

متقی دوست را بنگذارد

99

داند آن جان که نقش عینی نیست

کالاخِلاء چو لَیتَ بَینی نیست

1010

بغض کز سنّتی بُوَد دینست

مهر کز علتی بُوَد کینست

1111

تو و من کرد آدمی را دو

بی من و تو تو من بوی من تو

1212

تو تویی من منم سرِ رنگست

تو چنان من چنین سرِ جنگست

1313

با خودی هر دو دیووش باشیم

بی من و تو من و تو خوش باشیم

1414

خوش بویم اندرین کهن گلشن

چون ز تو تو برفت و ز من من

1515

تو و من گمرهیست زو پرهیز

در من و تو به ابلهی ماویز

1616

تا تو خود را بوی نباشی دوست

دانکه در وضع دوست زشت و نکوست

1717

دشمن از دوست وقت آز و نیاز

جز به سود و زیان ندانی باز

1818

دوستان را به گاه سود و زیان

بتوان دید و آزمود توان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شوی خود را زنی بدید دژم

تنگ دل شد به شوی گفت این غم

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 24 - فی تسلّی قلوب الاخوة والاخوات

اگلی نظم

دوستی دوست را مهمان شد

دوست حاضر نبُد پشیمان شد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 26 - حکایت در محبّت و دوستی خالص

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور