صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 26 - حکایت در محبّت و دوستی خالص

بخش 26 - حکایت در محبّت و دوستی خالص

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دوستی دوست را مهمان شد

دوست حاضر نبُد پشیمان شد

22

گفت زن را که کدخدایت کو

زن ورا گفت گفتنی بر گو

33

گفت پیش آر کیسهٔ زر و سیم

زن بیاورد و کرد زر تسلیم

44

مرد بگشاد کیسهٔ دینار

برگرفت آنقدر که بود به کار

55

مابقی آنچه بود زن را داد

به در آمد ز خانه خرّم و شاد

66

چون شبانگاه شوی باز آمد

زن برِ شوی خود فراز آمد

77

گفت با شوی خویش وصف‌الحال

شاد شد مرد و غم گرفت زوال

88

جمله بود آن نهاده صد دینار

بیست برداشت مرد و رفت به کار

99

به فدا کرد زر هرآنچه بماند

مستحق را ز رنج و غم برهاند

1010

گفت درویش را دهم دینار

که مرا شاد کرد نیکو یار

1111

بی‌حضور من این چنین سره مرد

مال من زانِ خویش فرق نکرد

1212

جمله درویش را دهم مالم

از چنین دوستی چرا نالم

1313

هست شکرانه‌ای کنون در خورد

زانکه در مال من تصرّف کرد

1414

دوستان ای پسر چنین بودند

کز مراعات هم نیاسودند

1515

مال و جان دوست را فدا کردند

راحت دوستان غذی کردند

1616

تو به دانگی درم که دوست برد

سینه‌ات همچو مار پوست درد

1717

دور ایّام و تاب دادن پوست

گر به زر خوب شد نباشد دوست

1818

چون کنی خیره دوستی دعوی

همه گفتار هرزه بی‌معنی

1919

دوست کز کاس و کاسه دور بود

از سپاس و سپاسه دور بود

2020

با بد و نیک وقت داد و ستد

نکند هیچ نیک هرگز بد

2121

دوست را گر ز هم بدرّی پوست

گر کند آه او نباشد دوست

2222

ور بگویی به دوست برجه هین

گویدت تا کجا بگو بنشین

2323

یار بد دشمنست رویا روی

تو ازین یار زود دست بشوی

2424

یار بد همچو تیغ دیداریست

نرم و تیزست و روشن و تاریست

2525

مرد را رهزنی یقین باشد

هر قرینی که دونِ دین باشد

2626

هر کرا در بطانه یار بدست

دانکه در صحن خانه مار بدست

2727

یار بد را مکن به خشم بتر

نکند شیشه کس رفو به تبر

2828

شاخ بی‌برگ و میوه خار بُوَد

بار بی‌دفع و نفع مار بُوَد

2929

مر ترا آن رفیق و یار آید

کت به نیک و به بد به کار آید

3030

دوستانی که بی‌دریغ بوند

دوست را همچو تیغ و میغ بوند

3131

یار هم کاسه هست بسیاری

لیک هم کیسه کم بُوَد یاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مردم از زیرکان دژم نشود

مهر کز عقل بود کم نشود

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 25 - فصل فی‌الحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی

اگلی نظم

آن شنیدی که عُمّر خطاب

دید قومی نشسته در محراب

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 27 - التمثّل فی ریا الحّب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور