صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 10 - در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامه

بخش 10 - در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

زان بنی‌آدم از صغار و کبار

که برآورده شد ز جمله دمار

2

زان به جان اندرون خلیدن نیش

بچه را در کنار مادر خویش

3

زان بریدن به منزل و به سفر

حلق برنای تازه پیش پدر

4

زان ربودن فکندن اندر نار

مرد را از دکان و از بازار

5

زان خصال سران سمر کردن

زان کلاه کیان کمر کردن

6

زان همه ملک با خلل کردن

زان همه خطبه‌ها بدل کردن

7

زان بناگاه بردن از سرِ تخت

پای بسته کشان دو صد بدبخت

8

تا چو بشنودی از غرور مهی

دل براین عمر بی‌وفا ننهی

9

این همه قصّه‌ها از او بشنو

نازنینی مکن بدو بگرو

10

زین قفاهای نرم و شیرین کار

گردن اندر مدزد مسخره‌وار

11

تو ز روی هوا و پر هوسی

وز پی فعل ناکسی و خسی

12

آنچنان با غرور گشتی جفت

پیش تو مرگ خود که یارد گفت

13

چه حدیثست شاه کی میرد

کی اجل حلق پادشا گیرد

14

کی بود خاصه از درون حصار

با امیر اجل اجل را کار

15

از توام خوشتر آنکه پیش اجل

از برای نفاق و زرق و دغل

16

پیش بیمار همنفس با مرگ

گشته ریزان ز شاخ عمرش برگ

17

او کشیده ز هفت عضوش جان

تو همی گویی هفت کُه به میان

18

کرده ابلیس بهر طنّازی

زین سخن بر بروت تو بازی

19

در میان ار هزار کُه باشد

مرگ یک دم چو خاک بر پاشد

20

زین ترش بودنت در این زندان

مرگ را کُند کی شود دندان

21

مِه ز تو کِه ز تو به پیش تو مُرد

تو بزی خوش ترا که یارد بُرد

22

مردگان را به گِل سپردی تو

تو نمیری نه مرد خردی تو

23

خود ترا مرگ بسته کی گیرد

تو امیری امیر کی میرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان ملوک عجم که در تاریخ

بخردان راست موعظت توبیخ

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 9 - صفت مرگ شاهان فرس و بزرگان ایشان

اگلی نظم

در جهانی که عقل و ایمانست

مردن جسم زادن جانست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 11 - در بقا و فنای جسم و جان گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور