صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 11 - در بقا و فنای جسم و جان گوید

بخش 11 - در بقا و فنای جسم و جان گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در جهانی که عقل و ایمانست

مردن جسم زادن جانست

22

تن فدا کن که در جهان سخن

جان شود زنده چون بمیرد تن

33

روزی آخر ز چرخ پاینده

هم تو سایی و هم بساینده

44

گر ترا از حواس مرگ برید

مرگ هم مرگ خود بخواهد دید

55

هاون ار چند چیزها ساید

هم بسوده شود چو وقت آید

66

مرگ اگر ریخت خون ماده و نر

هم بریزند خونش در محشر

77

ای بهان را به بد بیازرده

وآنچه بد بود با بدان کرده

88

عمرت از آس آسمان سوده

تو دمی زو چنان نیاسوده

99

بس بود زین سپس کنف کفنت

که همی بر نتافت پیرهنت

1010

لعل را کافتاب پروردست

از همه آفتش جدا کردست

1111

شحنهٔ اوست آفتاب بلند

نرساند بدو نهیب و گزند

1212

چون همی زاختران پذیرد قوت

خم نگیرد ز گوهران یاقوت

1313

باز دُرّی کز آب زاد و مغاک

لاجرم خاک شد ز خاک چو خاک

1414

بر فلک شو که در جهان وجود

هرکه برتر کریم‌تر در جود

1515

دشمن جان تنست خاکش دار

کعبهٔ حق دلست پاکش دار

1616

زانکه اندر سرای سور و صوَر

از پی خواندن سرور سوَر

1717

همه آلایش تو از طین است

همه آرایش تو از دین است

1818

رهبر این راه را چو مرگت نیست

بی‌نوایی مکن چو برگت نیست

1919

مرگ هدیه است نزد داننده

هدیه دان میهمان ناخوانده

2020

سوی دین هدیهٔ خدایش دان

آنکه ناخوانده آیدت مهمان

2121

مرگ ناخوانده کایدت مهمان

پیش هدیهٔ خدای کش تن و جان

2222

جامه‌ت ای آنکه تخت تو خردست

ز آتش و آب باد و خاک به دست

2323

مرگ چون رخ نمود هیچ منال

به دل و جان همی کن استقبال

2424

همچو ایمان برای سور و سروش

جامه‌های برهنگی در پوش

2525

این همه هستیی که در بدنست

نقش نه پیر و چار پیرزنست

2626

نه و چار است مر ترا مایه

برنشاید گذشت زین پایه

2727

گر به غفلت زیی درین مسکن

جان مسکینت ماند بی‌مأمن

2828

بروی زین سرای بی‌معنی

گوش پر گوشوار لابُشری

2929

از پی پنج روزه بدمردی

گنج عقبی به دنیی آوردی

3030

باری ار زین شکار نیست گزیر

مرغ دنیا به دام دنیا گیر

3131

خرج کردی برای تن جان را

در سرِ نان بدادی ایمان را

3232

مکن ار مال را شناسی ارج

زر رکنی به شهر کوران خرج

3333

کی بود سوی بزمی و رزمی

شهر خوارزم و نقد خوارزمی

3434

جعفری را چو نیست اینجا نرخ

باز دار از پی تجارت کرخ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان بنی‌آدم از صغار و کبار

که برآورده شد ز جمله دمار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 10 - در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامه

اگلی نظم

اینکه اقلیم بیم و امیدست

خود یکی روزه راه خورشیدست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 12 - در نکوهش این جهان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور