صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 13 - اندر طلب بهشت به سالوسی

بخش 13 - اندر طلب بهشت به سالوسی

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مرغ و حور از بهشت ابدانست

حکمت و دین بهشت یزدانست

22

نبود جز جمال ایزد قوت

عاشقان را به جنت ملکوت

33

تو چه دانی که می چه گیری قوت

در چنین دل کجا رسد ملکوت

44

ملکوت از پی گدایی را

جان دهد از پی رضایی را

55

آنکه در بند حور و غلمانست

نیست خواجه که از غلامانست

66

آنکه در صفّ بارگاه ازل

می‌سراید چو عندلیب غزل

77

چون گرفت از صفای صفوت قوت

ملک را باز داند از ملکوت

88

چون نداری مناهی اندر پیش

ز احتساب خرد به جو مندیش

99

تو چه دانی بهشت یزدان چیست

چه شناسی که جنّت جان چیست

1010

کی برد شهوتت ترا به بهشت

تات حور و قصور باید و کشت

1111

همچو بربط ز فسق و سیرت زشت

چشمتان هشت بهر هشت بهشت

1212

ای به دل کرده دین به نامردی

چند ازین نان و چند ازین خوردی

1313

دلی آخر به دست کن روزی

که درو باشدت ز دین سوزی

1414

گیرم این جا ز دیوی و زوشی

عیب خود بر همه همی پوشی

1515

چون رسی در جهان بی‌چونی

عیب گوید من اینکم چونی

1616

تو همی پوش همچو عامهٔ خلق

عیب خود بهر بارنامهٔ خلق

1717

پس بدان تا هوا شود خشنود

عذر می نه که عقلم این فرمود

1818

گرچه بر خود بپوشی از پی فرع

از درون شرم‌دار شرم از شرع

1919

این همه طمطراق بیهودست

عقل جز راستی نفرمودست

2020

وآن کسانی که مرد این راهند

از نهادِ زمانه آگاهند

2121

ستم دوست را چو از درِ اوست

دوست دارند که دوست دارد دوست

2222

خشم را از درون محمّد وار

جز برای شکار شرع مدار

2323

حرص را سر بزن به تیغ وفا

بخل را پی کن از صفای رضا

2424

وآن خرانی که بارِ گل بکشند

شربت صرف کار دل بچشند

2525

همه را بینی اندرین بنیاد

ز آتش دل دماغها پر باد

2626

چون براین در نه‌ای سپهداری

کم ز سگ‌بانئی مکن باری

2727

گر نمیرد چنین سگی در تو

از سگی کم بوی به محشر تو

2828

از صفات سگی تهی کن رگ

ورنه در رستخیز خیزی سگ

2929

کمتر از سگ مباش و حق بشناس

که به یک لقمه دارد از تو سپاس

3030

خشم را دل مده به جاه ویسار

سگ دیوانه بر درد هشیار

3131

برِ عاقل که یافت عقل و بصر

فربهی دیگر و ورم دیگر

3232

نبود چون بصیر مرد ضریر

نیست حاجت مرا بدین تقریر

3333

گرچه آبستنی ز دور زمن

او هم از مرگ تست آبستن

3434

جسم فربه مکن به لقمهٔ خوش

کاسب فربه چو شد شود سرکش

3535

روده کز باد گشت فربه و تر

بدو سوزن شود سبک لاغر

3636

ابلهان مانده‌اند بر سر پل

پای در گِل دو دست اندر غُل

3737

همه در آب این دو روزه نهاد

تازه و تر چو رودهٔ پر باد

3838

تو در این خطهٔ فساد و فجور

از دل شاد مانده‌ای رنجور

3939

گر تو هستی ز نسبت آدم

هم ز خود زای با کمر چو قلم

4040

اصل را هم به اصل باز رسان

خوش‌به‌خوش بخش‌وناخوشی به‌خسان

4141

عقل و علمست آفت منحوس

پر و بالست فتنهٔ طاوس

4242

هرچه گویی نه در ره آدم

دیو و دد دیده گیرد اندر دم

4343

کبک سنّت به بوستان نیاز

کی درآید چو در خرامد باز

4444

گو سبک روح نیست دختر دین

هست اندر جهان گران کابین

4545

نشود دل تهی ز پر گویی

پس تو خون را به خون چرا شویی

4646

زان ترا گوشمال داد فلک

زیر چرخ کیان فراز سمک

4747

تا نگویی جواب بوالحکمان

ور بگویی چو کوه گوی همان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اینکه اقلیم بیم و امیدست

خود یکی روزه راه خورشیدست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 12 - در نکوهش این جهان

اگلی نظم

زهد ورزی برای مُرداری

پس چه گویی که من کیم باری

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 14 - اندر زهد ریایی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور