صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 38 - حکایت در ظالم و مظلوم

بخش 38 - حکایت در ظالم و مظلوم

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کودکی با حریف بی‌انصاف

گفت کای سر به سر دغا و خلاف

22

تو درازی و نیز در یازی

پس همان به که گَوز کم بازی

33

اندرین شاهراه بیم و امید

دایهٔ جسم تست دیو سپید

44

شب و روز از پی غذای تنت

مانده پستان دیو در دهنت

55

که هوای هلاکت اندیشت

سر پستان سیه کند پیشت

66

کو یکی مادری که از سرِ درد

کودک از شیر باز داند کرد

77

کردت ارچه چو گَوز بُن گردن

شیرِ پستان غافلی خوردن

88

ناگهی بینی از درِ بستان

اجل آید سیه کند پستان

99

شیر خوردنت امل دراز کند

اجلت خو ز شیر باز کند

1010

دل خورد شیر او چو گاو سبوس

نزد عامی چو پارسا سالوس

1111

باز کن خو ز شیر خوردن پُر

طمع از شیر ماده گاو ببُر

1212

بر سر پل دل وطر چه بُوَد

در سرای خطر بطر چه بُوَد

1313

طین که ابلیس داشت از وی ننگ

تو چو دینش گرفته در بر تنگ

1414

زآدمی قبله عقل و دین داری

نه نباتی که قبله طین داری

1515

نبوی پیش جهل دست آموز

بر همه آرزو شوی پیروز

1616

دل ز گل بگسل ار یقین داری

دور کن کین ز دل چو دین داری

1717

گر تو در خطّهٔ خطر شب و روز

با خرد همچو طفل باز گَوز

1818

خانهٔ جغد را بکوشیدی

به گچ و سنگ و نقش پوشیدی

1919

سال طوفان و خانه آشفته

تو درو گاه مست و گه خفته

2020

نه که چون ژاله‌ای فرو بارد

خانه را بر سرت فرود آرد

2121

روز و شب گاه و بیگه از باران

غافل از راه آب و ناودان

2222

چون ترا برد در سفر طوفان

بر تو خندند نقش و گچ پس از آن

2323

بر دکان فریب و تلبیست

دست خوش یافتست ابلیست

2424

هم ز دست خودت در این بنیاد

پای در گل بماند و سر بر باد

2525

هست از او امر و نهی و آرو میار

از تو بیشه است عمر دست افزار

2626

آنچه سود آید او برد به درست

وآنچه باشد زیان ز مایهٔ تست

2727

ناگرفته به رشوت از دین نور

رایگان دیو را شده مزدور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود مردی مُعیل بس رنجور

شده از عمر و عیش خویش نفور

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 37 - التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قلّة الرزق

اگلی نظم

آدم پاک را برآر از گِل

چشم روشن مدار و تاری دل

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 39 - ذکر انقطاع نسب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور