صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 39 - ذکر انقطاع نسب

بخش 39 - ذکر انقطاع نسب

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آدم پاک را برآر از گِل

چشم روشن مدار و تاری دل

2

به خدای ار بود ز بهر شرف

از خلیفه خدای چون تو خلف

3

گر تو اینجا نسب درست کنی

بر خود آن راه نار چُست کنی

4

صبر کن تا درین سرای مجاز

از پی آز و غم نه از پی ناز

5

بر کشندت به دست عافیتی

آخر این پوستهای عاریتی

6

تا چو از خاک خود برون آیی

تا در آن دم ز آب چون آیی

7

راد مردی گزین تو با دل خوش

همچو سفله مباش خواری کش

8

اهل دنیا به خوبی و زشتی

خفتگانند جمله در کشتی

9

بادبان برکشیده بهر سفر

خاک تیره ز آب و نار شمر

10

غافل از روی جهل و از ادبیر

ابلقان سوارکُش در زیر

11

کی بایستد مگر دَمی به غرور

از خدای و ز خلق یکسر دور

12

هرکه گشت از غرور و غفلت مست

نیکی آن جهان بداد ز دست

13

نه شتاب آیدت به کار و نه صبر

زانکه بشتافت و صبر کرد آن گبر

14

هادی ره به جز هدایت نیست

وآن طریق اندرین ولایت نیست

15

کی غم بوسه و کنار خورد

هرکه او کوک و کو کنار خورد

16

علم دین کان به غفلتی شنوی

نکند اعتقاد و دینت قوی

17

لالهٔ غفلتی نه‌ای بنده

دل سیه عمر کوته و خنده

18

تا بنگذشت عاقل از آتش

کی برآید ز جانش خندهٔ خوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کودکی با حریف بی‌انصاف

گفت کای سر به سر دغا و خلاف

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 38 - حکایت در ظالم و مظلوم

اگلی نظم

آن شنیدی که حامد لفاف

در حریم حرم چو کرد طواف

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 40 - صفة‌المغرورین فی دارالدّنیا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور