صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 12 - اندر ترجیح او بر پیغمبران علیه و علیهم‌السلام

بخش 12 - اندر ترجیح او بر پیغمبران علیه و علیهم‌السلام

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

انبیا ز آسمان پیاده شدند

از وساده به سوی ساده شدند

22

از پی خجلت آدم از دل و جان

بر درت ربّنا ظلمنا خوان

33

نوح در حصن عصمتت جسته

روح در چاکری کمر بسته

44

تاج بر سر نهاده میکائیل

غاشیه بر کتف نهاده خلیل

55

موسی سوخته بر آذرِ تو

اَرَنی گوی گشته بر درِ تو

66

با ثنای تو عقد بسته به هم

در عزب خانه عیسی مریم

77

با طبق روح قدس و روح امین

منتظر مانده بر یسار و یمین

88

برگرفته ز عرش پردهٔ نور

بر دهان مانده نای خواجهٔ صور

99

رفعت ادریس از ثنای تو یافت

سدره جبریل از برای تو یافت

1010

خضر آتش به باد سینه سپرد

آب حیوان ز خاکپای تو برد

1111

بسته بودی نقاب درویشی

چون گشادی تو قفل در پیشی

1212

شرف قاب از آن نقاب فزود

رفعت عرش زینت تو ربود

1313

جان روحانیان دل تو بدید

دیده بر سر نهاد و پیش کشید

1414

اهل هفت آسمان نهان مانده

سرِ انگشت در دهان مانده

1515

هشت در چار طبع بی‌فریاد

بر صهیب و بلال تو بگشاد

1616

هفت در مهر کرده همت تو

بر دل عاصیان امّتِِ تو

1717

روی روحانیان سوی درِ تست

کامشب آیین عرض لشکر تست

1818

شده از بویهٔ رخت ذوالنون

آمد از بطن حوت و بحر برون

1919

همه از مقصد وصال تو بود

همه از مشهد جمال تو بود

2020

صالح و لوط و هود منتظرند

حال پرسان ز یوشع و خضرند

2121

هست داود قاری خوانت

جمله اصحاب کهف مهمانت

2222

هست لقمان به درگهت برپای

چون سلیمان ترا وکیل سرای

2323

پسر آزرست فرش افکن

پسر مریم است مقرعه زن

2424

ایستاده ملک یمین و یسار

با طبقهای نور بهر نثار

2525

چشم روشن بروی تست اسحاق

چون سماعیل شهره در آفاق

2626

شده یعقوب مستمند و ضریر

از قدون تو تیزبین و بصیر

2727

یوسف اندر ره تو استاده

ابن یامین بره فرستاده

2828

انتظار تو کرده پیر شعیب

رفته اندر درون پردهٔ غیب

2929

چرخها را لقب زمین دادند

اختران نور بهر دین دادند

3030

از زمان آمدند بهر ثنات

جمعه و بیض و قدر و عید و برات

3131

وز مکان آمدند قدها خم

مکه و یثرب و حری و حرم

3232

منتظر مانده در سرای قرار

طبق آسمان و دست نثار

3333

نقل ارواح گشته نقل از تو

تخته از سر گرفته عقل از تو

3434

لیکن از روزه ساخت بهر یقین

امتت را ز بهر سنّت دین

3535

صورتت دید مرد بینا دین

هوس از سر گرفت هوش و یقین

3636

نفس کل آب رانده در جویت

عقل کل خاک گشته در کویت

3737

فلک آورده بهر مهمانی

برّه و گاو را به قربانی

3838

آمده دست آسمان در کار

گشته انجم گسل ز بهر نثار

3939

ریخته عرش زیر پای تو در

ز آسمانها طبق طبق گوهر

4040

قبه بر فرق آفتاب زده

راه را جبرئیل آب زده

4141

زحل و مشتری سیم مریخ

کرده خاک درِ ترا تاریخ

4242

شمس با زهره رامش افزایان

درگهت را به زینت آرایان

4343

تیر باریک فهم دوراندیش

با قمر بر درت شده درویش

4444

هفت سیاره و دوازده برج

شده نام ترا خزانه و دُرج

4545

لم تعبد کلاه کون و فساد

لیس یغنی قبای عید معاد

4646

رب هب‌لی بنای ملک ابد

نقد لاینبغی نظر به جدد

4747

کرده یاسین عاقبت حاصل

امر قل لن یصیبنا بر دل

4848

اتق‌الله نقاب روی عمل

لاتخافوا خطاب دست امل

4949

انظروا کیف مسرف الانذار

واذکروا اذ معرف‌الاسرار

5050

اهبطوا امر آمد از قرآن

پاسخش ربنا ظلمنا خوان

5151

انّ شرّالدواب مختصران

اهل حُسن المَآب معتبران

5252

یوم نطوی السماء برید وفا

یوم لا تملِک ابتدای شفا

5353

واعبدوا ربکم ورا رهبر

وافعلوا الخیر رهنمای ظفر

5454

وجزاهم قبای جمع بقا

وسقاهم شفای اهل شقا

5555

استعینوا پناهگاه جَنان

لاتمیلوا به شاهراه جنان

5656

تخرِج الحیّ رایت قدرت

تولج اللیل رایت فطرت

5757

قوّت جان قافیه قل هو

مرهم عقل میم ماترکوا

5858

اندر آن قاف قیل و قالی نه

واندران میم میل و مالی نه

5959

واذکرونی قوام ذات و خرد

واعبدونی مقام داد و ستد

6060

زده صدره یحبّهم خرگه

در سراپردهٔ یحبّونه

6161

لام لاتقنطوا لواء فرج

الف احسنوا جزاء حرج

6262

دیدم آن پیشوای عالم را

گهر کان فیض آدم را

6363

خضر و موسی به پیشگاهش در

لوح تعلیم برگرفته به بر

6464

دولتش برده زُهره را زَهره

دهر را بستده ز کف مهره

6565

کرده تقدیر اسب قدرش زین

غاشیه بر به کتف روح امین

6666

صدر او صدر ملک استغنا

قاب قوسین قلبش او اَدنی

6767

از لعمرک کلاه تشریفش

قم فانذر قبای تکلیفش

6868

صابرین بر یمین ایمانش

صادقین بر زه گریبانش

6969

قانتین بر نثار ایثارش

منفقین بر طراز دستارش

7070

نقد مستغفرین فراوانش

در بُن جیب و چاک دامانش

7171

مرکب اقتدار کرده به زین

بر در دین برای یوم‌الدین

7272

جان درآویخته ز فتراکش

عقل و جان زاده بر سر خاکش

7373

عقل داند که جان چه می‌گوید

عقل خواند هرآنچه جان گوید

7474

گفتم ای نقش خاتمت صورت

واسطهٔ عقد گردن دولت

7575

نکتهٔ مختصر بفرمایی

منهج روی راست بنمایی

7676

گفت از بهر قوت و قوّت جان

وز نُبی اَمن الرّسول بخوان

7777

لن تنالوا پی نظام انام

لاتعولوا پی حلال و حرام

7878

این همه طمطراق بهر چراست

این برون از خیال و خاطر ماست

7979

ظاهرش آن نماید از درِ دل

کین گُل دل که بردمید از گِل

8080

گفته در گوشش اختیار ازل

بی رطبهاء علم و خار عمل

8181

کای شهنشه دین نشیب مجاز

فر آزت فزود سر به فراز

8282

تو دری کاخ و بام عالم را

تو سری تخم و نسل آدم را

8383

تا زند خنده ز آسمان یقین

صبح ایمان به سوی مشرق دین

8484

راست گوای سپهر پر تگ و تاز

وی جهان خموش پر آواز

8585

کی توان زد ز روی زحمت و بیم

این چنین نوبتی به زیر گلیم

8686

تا زبان زمانه او را گفت

کی ز بهر تو آشکار و نهفت

8787

چه کنی با نقاب عالم خس

نور رخسار تو نقاب تو بس

8888

کافری گشته از قدوم تو دین

کفر یکسر فرو شده به زمین

8989

دین و کفر از تو موسی و قارون

دین برون کفر در شده به درون

9090

مغز پر جان همی کند مویت

کوی پر گل همی کند رویت

9191

از تو و آنِ تست گوش بشر

چه عجب زانکه هست گوش از سر

9292

خانهٔ پنج در که جان دارد

از پی چون تو میهمان دارد

9393

ز امر تو متفق چهار امیر

مرکز و اخضر و هوا و اثیر

9494

بر نه‌ای شاه عالم و آدم

داغ بر رانِ اشهب و ادهم

9595

ادهم و اشهب از برای تو است

آن سرا وین سرا سرای تو است

9696

ز اقتلوا المُشرکین کمر بربند

زین لَکُم دینکم ولی دین چند

9797

گردن و پشت مشرکان بشکن

بیخ کفر از بُن جهان برکن

9898

تیغ را لعل کن به خون عدو

مهتری چون شوی زبون عدو

9999

از تو ایزد کجا پسند کند

انتظار تو دهر چند کند

100100

قحط دین است برگشای نقاب

میزبانیش کن به فتح‌الباب

101101

در بیابان فرو خرام از پل

آبها مل کن و مغیلان گل

102102

کوه سُنب از خدنگ قاف شکاف

چرخ دوز از سنان ناوک لاف

103103

شرک پادار شد هلاکش کن

کعبه بتخانه گشت پاکش کن

104104

مر علی را تو این عمل فرمای

تا نهد بر عزیز کتف پای تو پای

105105

کعبه از بت بجمله پاک کند

مشرکان را همه هلاک کند

106106

متحلی کن از برای سرور

دو جهان را چو گوش و گردن حور

107107

که تو چون گفتی از ره فرمان

مردهٔ جهل در پذیرد جان

108108

زانکه در خدمت دم آدم

جان و فرمان روند هر دو به هم

109109

هر عروسی که مادر کن زاد

همتش جمله را تبرا داد

110110

یافت زان پس هزارگونه فتوح

جانش بی‌زحمت سفارت روح

111111

هرکه گفتی ثناش را احسنت

صدق گفتی بدو که للّٰه انت

112112

زو گرفتند قوت و پیرایه

خرد و جان و صورت و مایه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا به حشر ای دل ار ثنا گفتی

همه گفتی چو مصطفا گفتی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 11 - اندر درود دادن بر او و آل او صلّی‌الله علیه‌وسلّم

اگلی نظم

برده بر بام آسمان رختش

سایهٔ بخت و پایهٔ تختش

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 13 - اندر صفات پیغامبر علیه‌السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور