صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 13 - اندر صفات پیغامبر علیه‌السلام

بخش 13 - اندر صفات پیغامبر علیه‌السلام

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

برده بر بام آسمان رختش

سایهٔ بخت و پایهٔ تختش

22

صورتی را که بود اهل قبول

کردش از صورت طلب مشغول

33

نسبت از عقل آن جهانی داشت

هم معالی و هم معانی داشت

44

دنیا آورده در قدم او بود

غرض حکمت قِدم او بود

55

کعبهٔ بادیه عدم او بود

عالم علم را علم او بود

66

در جبلت جلالت او را بود

با رسالت بسالت او را بود

77

در رسالت تمام بود تمام

در کرامت امام بود امام

88

چمنی با کمال بی‌شرکی

شجری پر ز برگ بی‌برگی

99

روی او خوب و رای او ثاقب

ازلش خوانده حاشر و عاقب

1010

صحن او شرع و عقل او صاحی

خوانده محیی اعظمش ماحی

1111

صیت صوتش برفته در عالم

نه پرش بوده در روش نه قدم

1212

وصف این حال مصطفی دارد

بوی خوش بال و پر کجا دارد

1313

صاد و دال آب داد صادق را

عین و شین عشوه داد عاشق را

1414

هرچه از تر و خشک بوی آورد

این سپید سیاه روی آورد

1515

کشته و زاده‌اند ارکانش

پدر عقل و مادر جانش

1616

مایه و سایهٔ زمین او بود

گوهر شب چراغ دین او بود

1717

مفخر جمله انبیا او بود

خسر میر مرتضی او بود

1818

از دورن رفتنش نداشته باز

پرده‌دار سرای پردهٔ راز

1919

چون برآمد ز شاهراه عدم

نو رهی خواست مصطفی ز آدم

2020

آدمش نورهی چو پیش کشید

جان او جان اصفیا بخشید

2121

منهج صدق در دو ابرو داشت

مدرج عشق در دو گیسو داشت

2222

دید آدم که مایه‌دار قدم

مردمی می‌زند ز عشق دم

2323

عقل کل زو گرفته حکمت و رای

سایه از آفتاب یابد پای

2424

پیش آن کو ز اصل بد خود بود

بسته چشم و گشاده ابرو بود

2525

شرع رادست عقل کی سنجد

عشق در ظرف حرف کی گنجد

2626

آنکه شب را سپید داند کرد

از تن عقل برنیارد گرد

2727

چیست جز شرع او به خانهٔ راز

بر قبای بقا طِراز طَراز

2828

رخ او میزبان صادق بود

زلفش اجری ده منافق بود

2929

بود بهتر ز جملهٔ عالم

بود خشنود ازو بدو آدم

3030

رخ و زلفش صلاح عالم بود

خَلق و خُلقش وجود آدم بود

3131

غرض او بُد ز گردش عالم

خوانده او و طفیل او آدم

3232

یافت تشریف سجدهٔ ملکوت

نیز تشریف بذر قوت به قوت

3333

زان دل زنده و زبان فصیح

دل یارانش چون وثاق مسیح

3434

جمله یاران او ز دانش و علم

کیسه‌ها دوخته ز حکمت و حلم

3535

تا نبیند ز سائلان تشویر

همه پیش از نیاز گفته بگیر

3636

زان درختی که بیخ تبجیلست

شاخ تنزیل و میوه تاویلست

3737

مولدش بر دعای مظلومان

موردش بر ندای معصومان

3838

زاد کم توشگان قناعت او

قوّت امتان شفاعت او

3939

ملتبس درد انبیا ز گلش

مقتبس نور اولیا ز دلش

4040

اول روز دین شهنشاه او

آخر روز جان دلخواه او

4141

خلقتش بر صلاح بخل و نثار

خلق را نیش بخش و نوش گوار

4242

زو فلک‌وار مسجد و مؤمن

زو کنشت و کلیسیا ایمن

4343

همه سادات دین ازو مرحوم

همه نامحرمان ازو محروم

4444

مرشد طبع سوی عقل از می

داعی عقل سوی رشد از غی

4545

چون محمّد بگفتی ای درویش

شو به نزدیک عقل دوراندیش

4646

تا ترا عقل هم ز روی صواب

پشت پایی زند مگر در خواب

4747

گویدت معنی محمّد راست

محو و مدّست و هر دو برّ و عطاست

4848

محو کفر از سرای پردهٔ دین

مدّ اطناب شرع تا پروین

4949

هم ستاننده از که از احمق

هم دهنده به که به صاحب حق

5050

آنکه را از غذای او نورست

از غذای زمانه مهجورست

5151

نقش نامش به گاه دانش و رای

از در غیب و ریب قفل گشای

5252

خلق بندهٔ خدای و چاکر او

قبله‌شان او و قُبله بر در اوی

5353

هرکه یک دم نبوده بر خوانش

عقل او خون گرسته بر جانش

5454

طینتی نه ازو مخمّرتر

سالکی نه ازو مشمّرتر

5555

اوست بر کفر چون گرفت شتاب

نور توزی گداز چون مهتاب

5656

ملک دین را معین و ناصر اوست

تخت اشراف را عناصر اوست

5757

در ره مصلحت مکرّم اوست

در طریق خدا معظّم اوست

5858

هرگز از بهر ملک و ملک نجس

پای بند هوا نبوده چو خس

5959

از همه خلق و از همه اغیار

چشم بردوخته چو باز شکار

6060

از پی شرع در جهان خدای

جان خاموش او زبان خدای

6161

نه زبانی که گوشتین باشد

بل زبانی که گوش تین باشد

6262

نطق در گوش عاریت باشد

قلب تین چیست کو نیت باشد

6363

نیت پاک چون ز دل خیزد

نقطهٔ شرک را برانگیزد

6464

معنی گل ز تین چو حاصل شد

اندرونش چو جان همه دل شد

6565

چون همه دل گرفت و شافی شد

گوش او پر ز شیر صافی شد

6666

روی او چون به قلب تین باشد

رای او در عمل متین باشد

6767

جان گل پیر می‌شود ز قعود

خون دل شیر می‌شود به صعود

6868

بازگشتم به نعت سید قاب

برگرفتم ز روی دعد نقاب

6969

تو ازو همچو شیر در بیشه

من ازو همچو دل در اندیشه

7070

دل ز اندیشه روشن و عالیست

بیشهٔ دین ز شیر شر خالیست

7171

فکرت اندر صنایع صمدی

در نبوت ودایع احدی

7272

گرچه در خَلق شکل گوساله است

به ز تکرار و ذکر صد ساله است

7373

اخترش قهرمان راه ملک

عصمتش پاسبان شاه فلک

7474

دست گرد جهان برآورده

هرچه جز حق همه هدر کرده

7575

فهمش اندر بصیرت امکان

برتر است از قیاس و استحسان

7676

منبع رعب درد و بازو داشت

منهج صدق در دو ابرو داشت

7777

هرکه بگرفت پای اهل بصر

هرگز از ذلّ نیاید اندر سر

7878

چون سوی راه بیخودی پوید

نقش خود زاب روی خود شوید

7979

نزد آن خواجهٔ جهان نهفت

رفتم و دید و بازگشت و بگفت

8080

نه چنان رو که شیر در بیشه

آن چنان رو که دل در اندیشه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

انبیا ز آسمان پیاده شدند

از وساده به سوی ساده شدند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 12 - اندر ترجیح او بر پیغمبران علیه و علیهم‌السلام

اگلی نظم

از خدای آمده بر جانت

به رسالت به شهر ویرانت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 14 - صفت بعث و ارسال وی علیه‌السّلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور